خانهای آباد در شهرِ خرابی بودهای»
خانهای آباد در شهرِ خرابی بودهای»
تا خفته صدساله هم از خواب درآمد»
تا خفته صدساله هم از خواب درآمد»
افسوس! سادهنبودن، تلخم کرده
وگرنه میگفتم میخندیدید.»
افسوس! سادهنبودن، تلخم کرده
وگرنه میگفتم میخندیدید.»
«اینقَدر کز بیکسی ممنونِ احسانِ غمیم
بر سر ما خاک اگر دستی کشد، بالِ هماست»
«اینقَدر کز بیکسی ممنونِ احسانِ غمیم
بر سر ما خاک اگر دستی کشد، بالِ هماست»
پیش از آنکه تو را در آغوش بگیرند
چه میکردند؟ »
پیش از آنکه تو را در آغوش بگیرند
چه میکردند؟ »
به هیچ بند و فسونی نمیکنند رهایت
- حسین منزوی
به هیچ بند و فسونی نمیکنند رهایت
- حسین منزوی
عیسیی؟ آب حیاتی؟ جانی؟
- عراقی
عیسیی؟ آب حیاتی؟ جانی؟
- عراقی
آنگاه که به آرامی ما را در خود میگرفت
و به هنگام بیدار شدن دعا میکردم
خوش باش و شاد زی
و میدانستم دعای نابهنگامی است!»
آنگاه که به آرامی ما را در خود میگرفت
و به هنگام بیدار شدن دعا میکردم
خوش باش و شاد زی
و میدانستم دعای نابهنگامی است!»