Asqar
banner
mounwrite.bsky.social
Asqar
@mounwrite.bsky.social
همان غلام خانه‌های روشنم.
سنگ‌ها بالاخره از هر سوراخی در می‌رفت و به من می‌خورد.
March 9, 2024 at 8:07 PM
حالا واقعا مردِ موندن نیستم، چه برسه به ساختن یا امید دادن یا هر چیزی شبیه به این‌ها. خسته و لهیده‌ام.
January 27, 2024 at 4:51 PM
عمیقن حس مصرف شده‌گی و دورافتادگی دارم، همه چیز به شدت برام دست دوم و بی‌رنگ جلوه می‌کنه، هیچ چیز امیدافزایی نیست و واقعا به خاطر گل روی عزیزان هنوز زنده‌م. مرگ قسطی. عین قسط یخچال هر چند وقت یه بار با رجوع به معمای یه اثر هنری زندگیم رو تمدید میکنم و باز از نو.
January 27, 2024 at 4:50 PM
توییتر پر از آشناست و یه شرمی بهم هجوم آورده که هیچ‌جوره نمی‌تونم اونجا بنویسم تا چه حد حالم خوش نیست و این میل به نیستی تا چه حد فتحم کرده. نه اینکه لبه‌ی پرتگاه باشم، من وقت‌هاست که افتاده‌م و الان سفوط آزاد رو دارم تجربه می‌کنم. کاش مرگ بیاد.
January 27, 2024 at 4:48 PM
ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت
January 7, 2024 at 7:44 AM
سخت نگیر دایی
January 6, 2024 at 12:29 PM
ما هم نزدیکم اینجا نباریده😭
January 6, 2024 at 12:27 PM
برف‌های نباریده، خنده‌های سر نداده به بار آورده.
January 6, 2024 at 12:27 PM
طنز تراز :)
January 6, 2024 at 12:26 PM
شب بخیر. حالا باید بخوابم، فردا دوباره از نو به تو فکر خواهم کرد که در رج به رج پوستم خانه کرده‌ای، عین شبنمی از خون که روی دست لرزان هر قاتلی می‌نشیند. من به دست تو گناه کرده‌ام و خودم را کشته‌ام. کجا فرار کنم وقتی من اینچنین از تو پر است و خالی نمی‌شود هی.
January 5, 2024 at 10:22 PM
امیدوارم همه چیز خوب پیش بره و بتونم تا عید کلی رمان رو پیش ببرم. کاش در پاداشِ این همه آشفتگی و شلختگی که این مدت دچارش بودم کمی آرامش بندازن جلوم برای دلخوشی، برای نوشتن.
January 5, 2024 at 10:20 PM
در عرض شش ماه آن قدر پیر شده‌م که آن پیر شدنم در یک سال از خاطرم رفته‌ست.
January 5, 2024 at 9:56 PM
‏«آن‌وقت می‌گردی پیِ کسی که نیست، یا اگر باشد آسان به چشم نمی‌آید، یا اگر آمد، مالِ تو نخواهد بود.»
January 5, 2024 at 9:46 PM
«چون‌که می‌سنجم تو را با آنچه در من بوده است
خانه‌ای آباد در شهرِ خرابی بوده‌ای»
January 5, 2024 at 9:05 PM
سفید بودم اما رویم از هر چیزی سیاه و شب می‌شد، بخصوص از زنده بودنم.
January 5, 2024 at 9:04 PM
سرمایه‌دارِ هیچم و قارونِ گنجِ باد.
January 5, 2024 at 9:03 PM
نیاز دارم چند روز پی در پی باران باشد و کمی‌گم شوم.
January 5, 2024 at 9:03 PM
شباح‌التاریکی
January 5, 2024 at 9:02 PM
صبح شما بخیر 🌹🩷
January 5, 2024 at 8:03 AM
«بار دگر آن صبح بخندید و بتابید
تا خفته صدساله هم از خواب درآمد»
January 5, 2024 at 7:13 AM
چراغ آدم را خاموش می‌کنید ‌و از تاریکی‌اش شکایت می‌کنید؛ نمی‌شود برایتان مرد.
January 4, 2024 at 8:38 AM
دلت آن‌قدر گرفته که حتی دیدن من بازش نخواهد کرد.
January 4, 2024 at 8:24 AM
«در زندگانی من، آفتاب نقش ضعیفی دارد.
افسوس! ساده‌نبودن، تلخم کرده
وگرنه می‌گفتم می‌خندیدید.»
January 4, 2024 at 8:22 AM
تو لای استخوان‌های سینه‌ی من پنهان شده‌ای. عین مهاجری که به شاخه‌ای در وطن چنگ بیاندازد، سینه‌ی مرا بگیر و فریاد بزن کسی را دوست داری.
January 2, 2024 at 8:59 PM
فعلا باید بخوابم، فردا از نو به تو فکر خواهم کرد عین کسی که خواب است و پشت پلکش رنگی‌ترین تصاویر ظاهر می‌شوند. تو پشت پلک من تصویر می‌شوی.
January 2, 2024 at 8:58 PM