که حتی شکل نداشتم.
فقط ذره بودم و خستگی.
کمکم
جهتی پیدا شد
نه امید،
فقط نخواستنِ موندن.
بعد
چیزی شبیه بال
در من شکل گرفت
نه برای پرواز
برای باور.
زمین هنوز نزدیک بود
ترس هنوز سنگین
اما من دیگر نقطه نبودم.
و یک روز
بیاینکه فریاد بزنم
بالهایم باز شد.
نه چون قوی شدم
چون خودم شدم.
که حتی شکل نداشتم.
فقط ذره بودم و خستگی.
کمکم
جهتی پیدا شد
نه امید،
فقط نخواستنِ موندن.
بعد
چیزی شبیه بال
در من شکل گرفت
نه برای پرواز
برای باور.
زمین هنوز نزدیک بود
ترس هنوز سنگین
اما من دیگر نقطه نبودم.
و یک روز
بیاینکه فریاد بزنم
بالهایم باز شد.
نه چون قوی شدم
چون خودم شدم.
خودم، خودم، خودم🫂
خودم، خودم، خودم🫂