Sarraf
Sarraf
@sarraf75.bsky.social
یه نفر جمله‌ای گفت که چند روزه دارم بهش فکر می‌کنم:
«کسانی که زیاد از خودشون انتقاد می‌کنن، قلب رنجوری دارن!»
#صراف
July 22, 2024 at 2:44 AM
از مواهب بیدار شدن در صبح زود، علاوه بر استفاده از تازگی جان‌فزای هوای صبح‌گاهی، اینه که آواز سرخوشانه پرنده‌ها رو می‌شنوی.
صداهای خاصی هست که در طول روز در هیاهوی زندگی ماشینی آدم‌ها، محو هستن، اما در سکوت صبحگاهان فرصتی بروز پیدا می‌کنن.
حداقل حسنش اینه که دارم صفا می‌کنم.
صراف#
May 30, 2024 at 2:38 AM
‏نشستم، بوی سیگار مشامم رو‌ آزرد. جوان بود. اگزوز پرسروصدای جوان‌پسند نصب کرده بود. صداش توی ماشین هم انگار زیر گوش‌ت باشه اذیت می‌کرد.
اومدم اعتراض کنم که: «ازین حجم صدا که تو ماشین میاد کلافه نمی‌شین؟» که یهو یه ماشین دیگه باصدایی چندبار گوش‌خراش‌تر گذشت وحرف در دهانم خشکید!
‎#صراف
May 16, 2024 at 9:47 AM
او: «برام دعا کنین. کاری رو شروع کردم که نمی‌دونم تهش چی می‌شه؟»
تو: «ان‌شاءاله خیر باشه. توکل‌تون به خدایی که ازش گله داریم، اما ته همه‌ی داستان‌ها فقط همونه که برامون باقی مونده...»
#صراف
March 17, 2024 at 8:10 AM
‏دورهمی دوستانه‌ای داشتیم. تموم شد، بعضی رفتن برای «جشن جنگ جهانی چهارشنبه‌سوزی!» من متمرکز شدم روی این که خودمو سریع به خونه برسونم و از آتشباری که از زمین و آسمان بر سر می‌ریخت بدون آسیب دیدگی فرار کنم! موفق شدم...
خدایا! خداوندگارا! شما به همین مخلوقاتت می‌گی: خلیفه الله؟!
‎#وی
March 13, 2024 at 8:00 AM
‏صدای خواننده اوج می‌گیره: «ای دل دیگه بال و پر نداری، داری پیر می‌شی و خبر نداری...» آقا! آیا روا بود سر صبحی ما رو یاد بالارفتن سن‌وسال و قیچی‌شدن بال‌وپر دل‌مون بندازین؟ همین‌جوری هزار تا فکر داریم که باید براشون یقه پاره کنیم. بی‌بال‌وپر شدن دل‌مونو کجای دل‌مون بذاریم؟! 😉
‎#وی
March 13, 2024 at 4:10 AM
‏شلوغی بیش از حد روزهای آخر سال در عین حالی که اجازه تنفس و تمدد رو از آدم می‌گیره، اعصاب رو به هم می‌ریزه و ریتم زندگی رو دچار آریتمی می‌کنه.
برای من که بنا داشته‌ام آهسته‌تر زندگی کنم و سعی کردم به جای «دویدن»، «پیاده‌روی» کنم و از مواهب زمان و مسیر لذت ببرم، مثل سم می‌مونه.
‎#وی
March 13, 2024 at 4:05 AM
‏سرصبح یه کم بارون اومده و هوا فوق‌العاده دلپذیر شده. علیرغم باد سردی که می‌وزید، پنجره اتاقو باز کرده و هوای تازه رو به درون ریه‌ها می‌فرستادم.
همکارم وقتی این حالمو دید، تعبیر شاعرانه قشنگی در مورد برف و بارون به کار برد: «برف یعنی یک‌رنگی و صداقت، بارون یعنی تازگی و طراوت!»
‎#وی
March 13, 2024 at 4:02 AM
داشت صبحانه می‌خورد. گفتم: «صبحی که از خونه بیرون، اومدم دعا کردم که نون اضافه گرفته باشین».
وسط حرفم پرید که: «اتفاقا گرفتم! کاش دعای بزرگتری می‌کردین.»
خندیدم و گفتم: «حد استجابت دعا برای من همین قدره. برای آرزوهای بزرگ‌تری که دارم، خدا فقط نگاه می‌کنه، گاهی هم لبخند می‌زنه!»
#صراف
February 20, 2024 at 5:34 PM
«گذشته»‌ای که بر سرمون گذشته، هیچ‌وقت نمی‌میره. حالا روان‌کاوان، روان‌پژوهان، روان‌شناسان بگن: «گذشته رو رها کن! فراموش کن!»
ببینید! نمی‌شه فراموش کرد. گذشته مثل تکه مهمی از میز کارمونه. میز کارمون رو هر جور بچینیم، بازم برای گذشته و تأثیراتی که تو حال‌مون گذاشته، باید جا باز کنیم.

#صراف
#گذشته
February 15, 2024 at 2:35 AM
برای دردی که درونم را به آتش کشیده،
به گوشه‌گوشه هستی‌ام سرک میکشد و
همه‌جا را به خود می‌آلاید
اما
لبخند میزنم
تا آن را نهفته دارم
ای دریغ،
لبخندم خسته ازتظاهر،
پس از اندک‌زمانی،
لبانم را ترک میکند
اما درد
به تاراجم مشغول است
درد ماند و لبخند را رماند!
بهمن 1402
‎#ارتکاب_شعر
‎#صراف
February 13, 2024 at 10:31 AM
‏چند روز پیش، یه ضرب‌المثل شنیدم که خیلی جالب بود:
- «اجل سگ که میاد، نون چوپان رو می‌خوره!»
به این شکل هم گفته می‌شه: «اجل بُز که سر اومده باشه، نون قصاب رو می‌خوره.»
وقتی سرنوشت یه نفر مقدر شده باشه، دست روزگار اونو به سمتی می‌بره که خودش با دست خودش، اون سرنوشت رو رقم می‌زنه.
‎#صراف
February 11, 2024 at 4:03 AM
‏راجع به «لزوم هماهنگی اعضای تیم در برنامه‌های جمعی و تقسیم مسئولیت‌ها» صحبت می‌کردیم، یه جمله به زبون آورد و بحث در همون لحظه فیصله پیدا کرد: «در برنامه‌های جمعی باید هر کسی گوشه‌ای از کارها رو بر عهده بگیره. این‌طوری نباشه که بلند شیم بریم تفریح، بعد همه فقط پیاز آورده باشن!»
‎#صراف
February 11, 2024 at 3:29 AM