ترانه‌ی شب
miranda177.bsky.social
ترانه‌ی شب
@miranda177.bsky.social
نمی‌دونم
«آیینه اگر نقش داشته باشد، می‌شود نقاشی. آیینه هر وقت هیچ نداشت، آن وقت نقش خورشید را درست و بی‌نقص برمی‌گرداند...»
از کتابِ «منِ او»
April 24, 2025 at 3:19 PM
می‌دونی هر چی بیشتر می‌گذره جامعه‌ در عین حال که بزرگ‌تر می‌شه، کثیف‌تر هم می‌شه.
April 24, 2025 at 3:17 PM
به نظرتون کدوم یکی از حواس پنجگانه تو زنده کردن خاطرات قوی‌تره؟
April 24, 2025 at 3:17 PM
یا مثلاً خیلی دلم می‌خواد بدونم اولین بار کدوم آدمی تو سرم فرو کرد که کارت باید «بی‌نقص» باشه، که از خط بیرون نزن، که همیشه عالی باش.
April 13, 2025 at 4:44 PM
نمی‌دونم چرا ناخودآگاه فکر می‌کنم که لایق توجه نیستم.
April 13, 2025 at 4:44 PM
گفت بهار بدون وجود زمستون اون حس شروع دوباره‌ی زندگی و تازگی و طراوت رو نداره، داره؟
April 10, 2025 at 6:31 PM
ولی قبول دارم که بعضی وقتا نمی‌تونیم تغییری تو محیط ایجاد کنیم، یا خیلی دیر شده یا این حقو به ما ندادن، اینجور وقتا...خب اوضاع فرق می‌کنه.
همه می‌خوان برن «یه جای بهتر» بدون اینکه سعی کنن همون جایی که هستنو به جای بهتری تبدیل کنن.
April 9, 2025 at 12:31 PM
نیاز نیست برای غمت دلیلی داشته باشی.
April 8, 2025 at 11:40 AM
هوا یه جوری گرمه انگار وسط مرداده.
April 7, 2025 at 12:16 PM
آدم وقتی می‌نویسه انگار بالاخره به روحش اجازه می‌ده نفس بکشه.
April 6, 2025 at 12:06 PM
همه می‌خوان برن «یه جای بهتر» بدون اینکه سعی کنن همون جایی که هستنو به جای بهتری تبدیل کنن.
April 6, 2025 at 12:00 PM
سن یه آدم چقدر مهمه؟ و چقدر تو رفتار آدمای اطرافش تاثیر داره؟ جواب این سوال اونقدرام جالب نیست، هست؟
April 5, 2025 at 3:38 PM
با هر جور آدمی کنار می‌آم به جز آدمای دورو.
April 5, 2025 at 12:13 PM
اون شنبه‌ای که نباید می‌اومد هم اومد؛ ولی عجیب زود می‌گذره...
April 5, 2025 at 12:12 PM
Reposted by ترانه‌ی شب
صبر‌ برای ما یک گزینه نبود،تنها راه چاره بود.
-سبز
February 8, 2025 at 5:54 PM
Reposted by ترانه‌ی شب
یک نفرِ واقعی کافی‌ست.
April 3, 2025 at 9:01 AM
من دوست دارم عجیب باشم، طوری که تمایز پیدا کنم. می‌خوام اون قدر متفاوت باشم که مثل یه سایه‌ی بزرگ تو روشنای خورشید باشم، خودم باشم، نه همرنگ با نور، نه خیلی روشن و نه خیلی تاریک...
April 3, 2025 at 5:36 PM
امروز یهو یه دیالوگ رندوم تو ذهنم اومد:«بذار حداقل برای آدمی که نبودم و عشقی که نداشتیم اشک بریزم، عزیزم.»
و حس کردم چه دردناک قشنگه،این باید بخشی از یه داستان باشه... می‌دونی؟
April 3, 2025 at 5:33 PM
متأسفانه یا خوشبختانه زندگی ما آدم‌ها با وجود همدیگه معنا پیدا می‌کنه یا حداقل من این‌طور فکر می‌کنم. اینجور وقتا بیشتر فکرم می‌ره سمت اینکه شاید من همون آدم تنها تو یه سیاره‌‌ی دورافتاده‌م که برای زنده موندن خیال می‌کنه آدمای دیگه‌ای هم وجود دارن.
April 3, 2025 at 8:08 AM
همین که بدونم لااقل یه نفر هست که منو می‌خونه یا کسایی هستن که صدامو می‌شنون و براشون مهمم، باعث می‌شه بیشتر احساس زنده بودن کنم.
April 3, 2025 at 8:04 AM
Reposted by ترانه‌ی شب
آدم همیشه یادش می‌مونه کی، کِی حواسش بهش بود.
March 3, 2025 at 5:38 AM
من ۱۶ فروردینو نمی‌تونم واقعاً.
April 1, 2025 at 1:43 PM
واقعاً برام مهم نیست چطور قراره قضاوتم کنن، اونا آزادن هر طور دوست دارن راجع بهم فکر کنن، به من چه دخلی داره؟
April 1, 2025 at 11:19 AM
دلم پره از «ای کاش»
April 1, 2025 at 11:17 AM
اینکه چطور برای خونده شدن تقلا می‌کنم حس مزخرفی داره.
March 31, 2025 at 9:03 PM