Mohsen
banner
malimohammadlou.bsky.social
Mohsen
@malimohammadlou.bsky.social
‏نمیفهمیم کی شب میشه،
‏کی اخر هفته میشه،
کی وارد ماه بعد شدی،
‏اصلا کی سال تموم‌ میشه
‏بعد زمان رو از دست دادیم انگار
February 13, 2026 at 7:09 PM
اینکه هیچ‌چیز این زندگی جوری که می‌خواستیم نبود، اینکه مملو از درد بود، ذره به ذره‌اش رنج بود، اما می‌خواستیمش، به طرز دیوانه‌واری دوستش داشتیم و برایش می‌جنگیدیم، با حس کردنِ شعله‌ی خورشید بر روی پوستمان سرمست می‌شدیم و نوازش شدن توسط باد، به نهایت بودن می‌رسیدیم،
February 13, 2026 at 2:05 PM
چه جان‌های گرامی رفته‌اند از دست
دردیست چون خنجر یا خنجریست چون درد.

هوشنگ ابتهاج
February 12, 2026 at 10:47 AM
زمان چیزی رو بهمون بر نمیگردونه، اون فقط بلده چیزهای با ارزش رو ازمون بگیره‌ و اون چیزیکه برای ما با ارزش بود، جوونیمون بود.
February 12, 2026 at 7:44 AM
آن‌ها وادارمان کردند که در مورد شیر فروش،
روغن فروش و سبزی فروش صحبت کنیم تا جایی که فراموش کردیم وطن فروش را.
February 11, 2026 at 2:28 PM
دیکتاتور باید ترس را به مردمش تلقین کند، اما اگر بتواند آنان را وادارد که ستایشش کنند احتمالاً مدت بیشتری دوام خواهد آورد. خلاصهٔ تناقض ديكتاتور مدرن این است که باید توهم حمایت عمومی را به وجود بیاورد.

آداب دیکتاتوری
فرانک دیکوتر
February 11, 2026 at 1:57 PM
سلام بر آنان که بی هیچ بالی، در آسمان آزادی پرواز کردند.
February 11, 2026 at 9:27 AM
آدم فقط می‌تونه چیزی را وصف کنه که تاب به خاطر سپردنش رو داره. نمی‌توانی ضربات چکشی را توصیف کنی که مغزت را متلاشی می‌کنه.
February 11, 2026 at 8:44 AM
ایستاده‌ایم و کسی هم نمی‌داند این بنای به ظاهر محکم چقدر در آستانه‌ی فرو ریختن است.
February 10, 2026 at 11:00 AM
سوگ واقعی درمان نداره؛ فقط شکلش عوض می‌شه. از درد سوزان می‌رسه به یک وزن دائمی که آدم یاد می‌گیره باهاش کنار بیاد. تا وقتی این غم هست، یعنی اون آدم‌ها هنوز وجود دارن و حذف نشدن. فراموشی، مرگ دومه
February 10, 2026 at 7:09 AM
همیشه زور زندگی از همه‌ی آدم‌ها، اتفاقات، و احساسات بیشتره. یک نفس که میخواد از اسارتِ سینه‌ها بیرون بیاد، زورش بیشتره. میل به "رها" شدن همیشه و همیشه زورش بیشتره. مقصدی نیست که ثابت کنه از دل تاریکی گذشتن، می‌ارزه یا نه؛ بلکه کوشش برای رهایی، به تنهایی، همیشه ارزششو داره.
February 7, 2026 at 7:04 AM
زمستان امسال، یک سردخانه ی عمومی به وسعت وطن بود.
February 6, 2026 at 5:37 PM
زمان گذشت، اما چيزي جز سن‌مون جلو نرفت.
February 6, 2026 at 3:42 PM
هر روز با خودم تکرار می‌کنم، کاش همان شود که می‌خواهیم. مگر ما چه گفتیم؟ مگر چه خواستیم؟ مگر قرار نبود زندگی کنیم؟ این چه زندگی کردنی‌ست؟ و من در این سلول بی‌در و پیکر فقط می‌نویسم: ای کاش تمام شود این کابوس.

نیک یوسفی
February 4, 2026 at 6:24 PM
این زندگی چیزهای زیادی به من بدهکار است، اما مهم‌ترینش یک جوانیِ بدون رنج و نگرانی در یک سرزمین آرام است.

سال بلوا
عباس معروفی
February 4, 2026 at 9:48 AM
می‌خواهند ما افسرده باشیم و آدم افسرده از دنیا چیزی نمی‌خواهد. از همه دل کنده و بی‌آرزوست.  طلبی ندارد، مطالبه ندارد و حتی شاید توقفِ زندگی‌‌اش را حس نکند. به قول کامو، تمام تلاش آن‌ها ناامید کردن آدم از "بودن" است.

معین دهاز
February 3, 2026 at 7:43 AM
سوگ صرفاً احساس غم نیست؛ یک فرایند پیچیده عصبی_روانی است.
February 2, 2026 at 5:10 PM
بماند به یادگار از خشم و غمی که در دل داریم؛ بماند به یادگار که زودتر از پیری، پیر شدیم؛ بماند به یادگار که از تمامیِ خنجرها گذشتیم تا آیندگان، هیچ خنجری در تن‌شان حس نکنند؛ بماند به یادگار که تنِ خسته و غمگینِ ما تنها وطن را می‌طلبد، تنها خاکِ این سرزمین را، تنها دیوارها، خیابان‌ها و بوی باران‌ش را؛
January 31, 2026 at 11:44 AM
جایی تو کتاب پاندای بزرگ و اژدهای کوچک
پاندا می‌گفت؛ روزهایی هست که بلند شدن خودش یه پیروزیه.
January 31, 2026 at 6:51 AM
نقشِ خون را می‌خواهی؟ تنِ مردمان را نگاه کن؛
نقشِ درد را می‌خواهی؟ قلبِ مردمان را ببین؛
نقشِ قتل را می‌خواهی؟ دیگر از مردمان عبور کن و به چهره‌ی قاتلان خیره شو.
January 30, 2026 at 3:45 PM
هوا؛ هوای زندگی نیست، هوای لبخند زدن نیست، هوای رؤیایی زندگی کردن نیست، هوای لمس و بوسه‌های عاشقانه نیست. هوا بی‌اکسیژن است، هوا بی‌رویاست، هوا عاری از آن احساسِ رهاشدگی‌ست. هوا؛ هوای تحمّل است، هوای نادیده‌گرفتن، هوای خونی‌شدن در اوجِ سرما.
هوا خیلی آلوده است؛ آلوده به فریاد، به تبعیدِ صداهای حقیقت
January 30, 2026 at 12:15 PM
بماند به یادگار که خاکِ این وطن؛

جامه‌ی محبوبِ این تن بود.
January 30, 2026 at 11:51 AM
و اگر روزی این نوشته‌ها را دوباره خواندم، بدانم که این‌جا درد واقعی بود؛ غم واقعی بود؛ بدانم که حتی خواب هم نجات‌دهنده نبود.
January 29, 2026 at 7:36 PM
مگه میشه شکوفا شد از دلِ خاکي که خون و خاطره باهاش آمیخته شده؟
ما همه ریشه های امیدمون توی درد جا مونده.
January 29, 2026 at 5:30 PM
مرا به انتهای جهان برسان؛ همان جایی که همه‌‌چیز غوطه‌ور است در خیال؛ همان‌جایی که انسان‌ها مرگ را تجربه نمی‌کنند، همان‌جایی که پرتقال‌ها از ابرها رشد می‌کنند، همان‌جایی که قهوه تلخ‌ترین نوشیدنیِ جهان نیست؛ همان‌جایی که مردم با نگاه‌هایشان همدیگر را نمی‌بلعند، همان‌جایی که تنِ انسان بسیار قدرتمندتر از گلوله‌ی داغ است.
January 28, 2026 at 2:06 PM