و گاهی نامتقارن حرف می زنم
آنها «دوستت دارم»هایشان را
هر روز صبح روی میز میچینند؛
در غذایات میریزند؛
اگر روی مبل خوابات برد
«دوستت دارم» شان را رویات میکشند؛
گاهی هم «دوستت دارم» زرشکی خوشرنگی را
روی لبهایشان میمالند؛
یا با موهای بلندشان میبافند.
آنها «دوستت دارم»هایشان را
هر روز صبح روی میز میچینند؛
در غذایات میریزند؛
اگر روی مبل خوابات برد
«دوستت دارم» شان را رویات میکشند؛
گاهی هم «دوستت دارم» زرشکی خوشرنگی را
روی لبهایشان میمالند؛
یا با موهای بلندشان میبافند.
چهارشنبه تا شنبه تعطیل
اصلا ربطی به دلار نداره
چهارشنبه تا شنبه تعطیل
اصلا ربطی به دلار نداره
گفتن هم ادبی تره
پس هر دو فعل درستن با توجه به انتخاب نوع گفتار یا نوشتارمون.
بین مامانش و باباش حرف ها رو منتقل می کنه
شب ها میگه بریم سری به مامانم بزنیم اگه کاری داره براش انجام بدیم.
تو کار های خونه از مامانش عین سگ میترسه و جرات نداره بهش حرفی بزنه
ولی بهم میگه دوست دارم به روتین عادی زندگی م برگردم
بین مامانش و باباش حرف ها رو منتقل می کنه
شب ها میگه بریم سری به مامانم بزنیم اگه کاری داره براش انجام بدیم.
تو کار های خونه از مامانش عین سگ میترسه و جرات نداره بهش حرفی بزنه
ولی بهم میگه دوست دارم به روتین عادی زندگی م برگردم
پس اینقدر نگید من برای ریاضی ساخته نشدم من برای فلان کار ساخته نشدم.
پس اینقدر نگید من برای ریاضی ساخته نشدم من برای فلان کار ساخته نشدم.
مردم کتاب رایگان نمیخوانند،
چون رایگان است!
کتاب پولی هم نمیخوانند،
چون گران است!
فقط حرف میزنند، چون مفت است!
خود دروغی بزرگ بود
تصویری جلعی از امنیت و صداقت
که فرو ریخت.
خود دروغی بزرگ بود
تصویری جلعی از امنیت و صداقت
که فرو ریخت.
هر چند نیمهجون
اما از بین رنجها و ترکها هم نفس میکشه.
دهخدا
دهخدا
خب من چرا باید خدا تومن پول لباسی رو بدم که فیت بدنم نیست و بزرگتره
تا فردا ببینیم چی رو باید عوض کنیم
تا فردا ببینیم چی رو باید عوض کنیم
بهش میگم تایم رو هماهنگ کن میگه الان دیر وقته
بهش میگم تایم رو هماهنگ کن میگه الان دیر وقته