Mee
banner
mina2000.bsky.social
Mee
@mina2000.bsky.social
میزبان هزاران پروانه بال‌زن در شکم
Pinned
مانیفست بلواسکای: همه خودشون به ته اخبار و کثافات جهان و منطقه و کشور دسترسی دارن، اگه میخوای به اونا واکنش نشون بدی، اینستاگرام و توییتر هستن. فقط خودتو وردار بیار بلواسکای، بی‌بحث و دعوا و هوچی‌گری‌.
توییتریان رو می‌بینم که فوج فوج دارن میان اینجا
عزیزان اینجا صاحاب داره. بحث و دعوا و محتوای واکنشی نداریم. فقط گل و بلبل و روزمره و عکس غذا و چایی و قهوه
ترندها فقط به این صورته که یکی آلو اسفناج درست می‌کنه گزارش می‌ده بقیه هم اون هفته به ترتیب آلواسفناج می‌پزن
امروز بعد یه ماه اومدم دفتر که اگه بشه یه متن خیلی کوتاه دو‌ماه مونده رو‌ تموم کنم. هیچ وی‌پی‌انی کار نمیکنه. اینجا هم اینترنت نداره اما جالبه که بلو بدون فیلتر باز میشه.
خوبه که شماها می‌نویسید. من خودم با خودمم ساکتم، تو سرم فقط سکوته. با بقیه هم‌ حرفی ندارم.
January 27, 2026 at 11:14 AM
اینترنتی که فعلا وصله فقط در حد اینه که یه چیزی انداختن جلومون که دهن مردم بسته بشه، ولی کیفیتش آشغال محضه.
January 23, 2026 at 7:35 AM
وصل شدیم. سالمیم، اما خوب نه.
فعلا زنده بودن شده خبر خوش.
January 23, 2026 at 6:22 AM
امروز پدربزرگ نازنینم رو محتضر و‌ در استیصال محض دیدم. می‌خواست باهامون حرف بزنه نمی‌تونست. کاش یا خوب بشه یا دیگه بیشتر از این اذیت نشه. جیگرم خون شد حقیقتا 😭
January 5, 2026 at 4:39 PM
پریودم و در دو روز پیش‌رو دو‌تا جلسه متفاوت انتظارمو می‌کشه، یکی داوطلبانه و یکی کاری. این در حالیه که دلم میخواد بمونم خونه و برم زیر پتو.
January 4, 2026 at 7:25 PM
با خیال راحت هرکسی که خوشحال و منتظر حمله خارجیه رو بلاک می‌کنم. دیگه نفهمیدن هم حدی داره که دیگه در این حدش رو جلوی چشمم نمی‌تونم تحمل کنم.
January 4, 2026 at 12:13 PM
کله‌مو فرو کردم تو بالش زندگی روزمره و تا می‌تونم سرمو بهش فشار میدم که یادم بره دور و برم در فاصله نزدیک و دور چه خبره.
January 3, 2026 at 6:42 AM
رد این روزا هم مثل روزهای جنگ حک شده تو صورتم. کاش این شرایط سخت زودتر تموم بشه.
دکتر برای مادربزرگمم‌ نامه بستری نوشته.
December 31, 2025 at 8:47 PM
یکی از هم‌دانشگاهی‌های قدیمی انگار یه جا درس میده. یه صفحه تازه اینستاگرام‌ درست کرده و با اداهای عجیب و غیر‌قابل وصفی از خودش سر کلاس و درحال تدریس فیلم می‌گیره می‌ذاره.‌ هرروز هم هزارنفر به فالوئراش اضافه میشه. خیلی‌هاشون هم صفحات ضایع‌اند. اصلا حیرون موندم که یعنی چی؟ چرا واقعا؟ صفحه رو خریده؟ هک شده؟ :/
December 31, 2025 at 9:56 AM
هوا و آسمون حقیقتا شبیه خارج شده (وی از خارجِ دور تنها دلتنگ آسمانش بود).
December 30, 2025 at 11:19 AM
امروز کنار همه اخبار بد و مکافات‌هاش یه کاپشن جین از پدرم هدیه گرفتم و رفتم دو‌سه تا تیکه کوچیک لباس ضروری که مدتهای مدید بود لازم داشتم رو خریدم. درست یادم نمیاد آخرین بار چند سال پیش حضوری لباس خریده بودم.. قبل کرونا مثلا‌؟!
December 29, 2025 at 8:23 PM
اینم تو حال بد امروزم بی‌تاثیر نیست که صبح دیدم یه کسی با یه کار مشترک من و دوستم فوق لیسانس گرفته. احتمال کپی‌کاری رو ۹۰ از ۱۰۰ می‌دونم. فقط برام مهمه که ببینم تو پایان نامه‌اش به کتاب ما رفرنس داده یا نه. یه یادداشت ازش خوندم که انگار کتاب ما رو داده چت جی‌پی‌تی بازنویسی کرده. خیلی ناراحت شدم.
December 29, 2025 at 7:09 PM
امشب خبردار شدم یه فامیل دور مسن، اما بسیار سرحال هم از دنیا رفت و من همش این روزا توی دلم لرزانه.
نه اینکه این مریض شدن‌ها و رفتن‌ها غیرطبیعی باشه، نه. یه جورایی انگار دارم وارد یه دنیای جدید میشم که یه سری از چهره‌های مهم زندگیم ممکنه دیگه توش نباشن.
December 29, 2025 at 7:05 PM
گفتن نداره که منم همینم و انقدری تو زندگی واقعی مکافات داریم که امتدادش رو اینجا ببینم مجبورم آنفالو کنم.
عذر می‌خوام من دیگه از تظاهرات و اعتراض به هیجان نمی‌آم. مضطرب و پنیکی می‌شم.
December 29, 2025 at 6:59 PM
هیچ حوصله دیدن امتداد اخبار رو در اینجا ندارم.
December 29, 2025 at 6:56 PM
حالا مادربزرگم تو خونه خورده زمین. شانس آوردیم که فقط درد زیاد و کوفتگی شدید داره 😶
نمی‌دونم چرا اینا چرا همچین میشن؟ زندگی چرا انقدر سخت و‌ همراه با درد و غمه؟ مهمتر از اون، چرا من به این چیزا عادت ندارم؟
December 29, 2025 at 1:37 PM
برای انجام کاری اومدم محله پدربزرگم. هوا خوبه و کلی باباحاجی و مادرجون از خونه‌هاشون اومدن بیرون هواخوری. منتظر اسنپ بودم که یه مادربزرگی نشست روی نیمکتی که کنارم بود. تمام مدت نگران این بود که دستم پره و سرپا وایسادم. اگه عجیب نبود بوسش می‌کردم.
قلبم درد گرفت از جای خالی یکی و بیمارستان بودن اون یکی.
December 29, 2025 at 8:01 AM
امروز شهر آسمون داشت.
December 29, 2025 at 6:56 AM
کیفیت دوربین موبایلم متوسطه و انقدری بد نیست، ولی نمی‌دونم چرا هرچی عکس اینجا میذارم کیفیتش نابود میشه.
December 28, 2025 at 3:24 PM
شهر، امروز.
December 28, 2025 at 3:21 PM
مدتیه هرچی می‌خوابم و بیدار میشم خستگیم در نمیره.
ویتامین اینا هم می‌خورم و تو آزمایشام همه‌چی اوکیه و حواسم به موارد ضروری هست. فقط مصرانه ورزش نمی‌کنم که اونم چیز جدیدی نیست اما این احساس مصرف‌شدگی و خستگی کشنده و درنرو خیلی جدیده.
December 27, 2025 at 11:15 AM
دم هرکس که از جایی که نشسته یه قدم جلو اومده گرم ولی من بیشتر از همه دست کسی رو می‌فشارم که به رغم احتیاج و محدودیت و هزار باید و نباید زندگی از داشته‌های ارزشمند زندگیش می‌گذره یا حتی شده «موقتی» به خاطر آرزوهای والاتری خودش و موقعیتی که بهش وابسته حیاتی داره رو به ریسک و سختی میندازه.
December 26, 2025 at 8:47 AM
دوهفته است بیمارستانه و در برابر غم رو تخت بودنش، غر زن همسایه دفتر که مجبور شدم زنگ بزنم ۱۲۳ و شکایت رفتارش با بچه‌هاشو بکنم یا غر انتشار دوباره مطلبی که چند سال پیش اسمشو اشتباه نوشتن، یا رفتارهای ضایع اطرافیان، همه‌چی هیچه.
کاش الآن آدما کاراشونو بخوان تا با خیال راحت بگم نکردم که نکردم، ولم‌ کنید‌.
December 25, 2025 at 6:04 PM
یه دوستی دارم که به نظرم آدما براش حلقه‌های اتصال به جمع‌های روشنفکری و باحال و رابطه با آدمای شناخته‌شده‌اند. چند بار اینو با رسم شکل بهم نشون داده. منم که بیزارم از این خلق..
هر لحظه ممکنه عین اشک از چشمم بیفته و تامام.
کاش که اشتباه کنم.
December 18, 2025 at 6:43 AM
۲۴ ساعته که یه ماهیچه ای نزدیک زانوم عین ضربان داره می‌زنه. یاد اون سه ماهی افتادم که هر دو تا پلکم با هم می‌پرید و الگوی ضربانشون هم با همدیگه فرق داشت. دیوانه شده بودم.
December 17, 2025 at 3:36 PM