faribadi
banner
faribadii.bsky.social
faribadi
@faribadii.bsky.social
پست قبلیم رو پاک کردم، نمیخوام این غم رو اینجا، بین کسانی که ندیده دوستشون دارم بیشتر کنم، همه خبرها رو میخونیم و اینجا دوست دارم که کنار هم باشیم
January 27, 2026 at 8:08 PM
تو قطعی ها، سعی کردم با موبایلم شماره عزیز راه دوری رو بگیرم، چیزی شبیه به خط رو خط اتفاق افتاد، مادر پیری از اون سر خط میگفت :
الو... الو...محیا تویی؟
قلبم فشرده شد حتی الان که دوباره یادم اومد.
کاش محیا زنگ زده باشه، کاش دل مادر تنگ نباشه.
January 26, 2026 at 8:58 PM
بچه ها جون، آرزو هنوز نیومده؟
این پست برای ۱۸ روز قبله
January 26, 2026 at 8:21 PM
دو نفر از اقوام دور ما فوت شدن،
چندین نفر از روستای!!پدری ام کشته یا دستگیر شدن، دست مرگ به روستاهای ساده و مذهبی هم رسیده
January 26, 2026 at 6:45 PM
از ندا نترس ندا نترس
تا سپهر بابا
ما چطور زنده‌ایم؟
January 24, 2026 at 12:34 PM
🙂
January 22, 2026 at 9:26 PM
همکارسابقم میگفت تا اینجا ۳۶ میلیارد تومن ۳ نفری توی ۲ سال بردن، با احتساب تعداد پرسنل و اینکه این پول میتونست مستقیم بشه جز پاداش وکارانه، از هر نفر ۱۸۰ میلیون تومن توی این ۲ سال خورده شده، در ساده ترین محاسبه، یعنی اگر نگم کل این پول می‌شد مواد اولیه جدید و تولید بیشتر و سود بیشتر و درآمد بیشتر.
وقتی میگم اوضاع فین‌تک تو ایران یه حال عجیب غریبیه و پر از چاله ست واسه این چیزاست،
از هر طرف که رفتم اصلا جز وحشتم نیفزود 🫠😅
کارمندیم اینجوری بود که ۱۱ سال تو یه شرکت بزرگ کار کردم، از کارمند پاره وقت ساعتی شروع کردم و با سمت سرپرستی، انقدر که‌زیرآب زنی های یکی زیاد شد استعفا دادم.
یکی از همکاران سابقم خبر داده، که اون کسی که باعث آزار شده بود و بعد جای من نشست با مزایای بیشتر، میلیاردها تومن از شرکت دزدی کرده.
January 6, 2026 at 11:31 AM
بلو مگه فیلتر نیست؟
January 5, 2026 at 4:54 PM
تراپیستم امروز گفت ببین من خودم دچار استیصالم بیام از چی برات بگم؟
گفتم دوست دارم این جلسه فقط گپ بزنیم نه دردهام رو میخوام بگم نه ترومایی قراره درمان بشه. گفت به هیچ ترکیبی از وضعیت فعلیت دست نزن، کوچکترین تغییری این چند وقت ایجاد نکن حتی تغییر مثبت میتونه تو رو منفجر کنه :/ از ۹۷ منو میشناسه
January 5, 2026 at 3:22 PM
خب صبح شد، چای و نون پنیر گردو خوردم، نشستم سر کلاس، در حالیکه با یه انگشتم پلک راستم رو نگهداشتم که کمتر بپره،
محتوای کلاس:
هم سنگ دوده زاج است،هم سنگ هر دو مازو
هم وزن هر سه صمغ است، آنگاه زور بازو

بله طرز تهیه مرکب چنین بوده
January 5, 2026 at 8:11 AM
من اصلا به هیچ چیزی خوش‌بین نیستم، نه تغییری متصورم نه آسایشی، شرایط اقتصادی سخت تر، خفقان بیشتر، رنج بسیار رو متصورم.
برای اولین بار در عمرم دلم میخواد همه درها رو ببندم و تا جای ممکن در هیچ جایی نباشم. نمیخوام هیچ خبری رو چک کنم. با هیچکس حرف بزنم.
January 4, 2026 at 9:09 PM
ترکیب مسائل زندگی شخصی‌ام، وضعیت اجتماعی‌، هورمونهام، به جایی رسیده که دوست دارم برم تو یه مجلس عزا، شیون کنم و مو بکنم. یه بغض سرگردانم که فقط دارم خیلی چیزا رو انکار میکنم.
January 4, 2026 at 8:28 PM
تو pms خوابای آشفته میبینم
پریشب خواب دیدم/شنیدم که زنگ واحد رو میزنن.از خواب پریدم،رفتم از چشمی نگاه کردم و فکر میکردم اومدن من رو بگیرن:/ [ادامه کابوسم در واقعیت جریان داشت] چند دقیقه ای طول کشید تا به خودم اومدم و از فکر قایم کردن لپتاپ و فلان دراومدم و قبول کردم آدمای پشت در تو خوابم بودن.
January 3, 2026 at 8:27 PM
خب خب یک باند خیلی گنده وصل کردند، طوریکه دیوارهای خانه من که واحد روبروییشونه داره می‌لرزه
کاش خونه نبودم امشب 🥺چون یک پی ام اس گند اخلاقم.
ولی این جوونا ایشالا تا صبح بزنن و برقصن و بنوشن و ببوسند و کیفش رو ببرن
واحد روبرویی دو دختر جوانند، امشب مهمانی دارند و دختر و پسر از لحظه ورود به خانه با بلندترین صدا حرف میزنن، چرا آدمها انقدر با صدای بلند حرف میزنن!! جمعیتشان کمه و آپارتمان هم کوچیکه، یعنی لزومی نداره برای شنیده شدن صداشون اینطور داد بزنن.
January 2, 2026 at 5:33 PM
واحد روبرویی دو دختر جوانند، امشب مهمانی دارند و دختر و پسر از لحظه ورود به خانه با بلندترین صدا حرف میزنن، چرا آدمها انقدر با صدای بلند حرف میزنن!! جمعیتشان کمه و آپارتمان هم کوچیکه، یعنی لزومی نداره برای شنیده شدن صداشون اینطور داد بزنن.
January 2, 2026 at 5:25 PM
خبر کوتاه بود و جانسوز:(
چایساز عزیزم که در ۱۲ سال اخیر، هر روز و هر شب به پای من جوشید و چای‌ساخت، سوخت
January 1, 2026 at 12:56 PM
هیچوقت از هیچ کسی نخواستم کار کنه یا نکنه، ولی اینکه میان می‌نويسن تو پیج فعالیت نداریم به شماره‌هامون زنگ بزنین یا حضوری بیاین، اسمش همراهی و اعتراض نیست. صرفا برای مصون موندن از هیت و دغلکاریه.
January 1, 2026 at 11:19 AM
یه کتابفروشی محبوب تو شهرمون داشتم که از بچگی مشتریشون بودم، حالا اومدن پایتخت و کتابفروشی زدن،بهش سفارش یه چاپ تموم داده بودم، امروز که رفتم ازش بگیرم کل نیم ساعت رو مثل یه پیرزن و پیرمرد غرغرو راجع به گرونی و اینکه سخته و دیگه نمی‌کشیم و رها کردیم،حرف زدیم.
December 29, 2025 at 7:02 PM
وقتی میگم اوضاع فین‌تک تو ایران یه حال عجیب غریبیه و پر از چاله ست واسه این چیزاست،
از هر طرف که رفتم اصلا جز وحشتم نیفزود 🫠😅
کارمندیم اینجوری بود که ۱۱ سال تو یه شرکت بزرگ کار کردم، از کارمند پاره وقت ساعتی شروع کردم و با سمت سرپرستی، انقدر که‌زیرآب زنی های یکی زیاد شد استعفا دادم.
یکی از همکاران سابقم خبر داده، که اون کسی که باعث آزار شده بود و بعد جای من نشست با مزایای بیشتر، میلیاردها تومن از شرکت دزدی کرده.
December 29, 2025 at 4:36 AM
کارمندیم اینجوری بود که ۱۱ سال تو یه شرکت بزرگ کار کردم، از کارمند پاره وقت ساعتی شروع کردم و با سمت سرپرستی، انقدر که‌زیرآب زنی های یکی زیاد شد استعفا دادم.
یکی از همکاران سابقم خبر داده، که اون کسی که باعث آزار شده بود و بعد جای من نشست با مزایای بیشتر، میلیاردها تومن از شرکت دزدی کرده.
December 29, 2025 at 3:07 AM
من از ته دلم ناراحتم، هنوز گوشه قلبم داشتم واسه خاله شیرین گریه می‌کردم که خبر فوت آقای بهرام بیضایی، رو دیدم.
هزار حسرت و افسوس به دلم موند.
December 27, 2025 at 4:53 PM
بستی هر دو عالم داره میاد صبحونه بخوریم و حرف بزنیم

چی از این بهتر؟
December 27, 2025 at 6:10 AM
من واقعا خاله شیرین رو دوست داشتم.
بغلش میکردم میگفتم چقدر بوی مامان میدین و میخندید.
خیلی غصه دارم از رفتنش
December 26, 2025 at 6:55 PM
به مهمون ناخونده گفتم آخر هفته مهمون دارم و تونستم امروز از خونه با نرمی خارجش کنم :/ بعد رفتم فروشگاه خرید ماهیانه انجام دادم و حالا غرق خوابم، فردا صبح باید خونه رو تمیز کنم و یه دکتر رو ببینم.
یه برنامه غذایی هم پیش گرفتم، اگر خوب بود اطلاع‌رسانی میکنم
مهمون دوم هم دیرترمیاد انگار کسی صدامو شنیده
December 24, 2025 at 5:05 PM
از فرمایشات مهمان:
برای خونه‌ت تلویزیون بخر، آلزایمر میگیری.
December 23, 2025 at 9:01 PM