امروز خیلی تلخ و سردم. دلم رو شکستن و حقم رو خوردن و صدام به هیچجا نمیرسه توی شرکتم و از ناراحتی قلبم فشرده شده.
به تو فکر میکنم، به آروم بودنت، به وقارت و امنیت آغوشت که هیچ وقت تجربهش نکردم.
به تو فکر میکنم و قلبم کمی آروم میشه.
حتی فکر کردن بهت حالم رو خوب میکنه.
دوستت دارم...
امروز خیلی تلخ و سردم. دلم رو شکستن و حقم رو خوردن و صدام به هیچجا نمیرسه توی شرکتم و از ناراحتی قلبم فشرده شده.
به تو فکر میکنم، به آروم بودنت، به وقارت و امنیت آغوشت که هیچ وقت تجربهش نکردم.
به تو فکر میکنم و قلبم کمی آروم میشه.
حتی فکر کردن بهت حالم رو خوب میکنه.
دوستت دارم...
وقتایی که نمیای پایین میری رو پشت بوم.
سیگار میکشی و غروب آفتاب رو نگاه میکنی و گاهی که شبه ماه رو.
شازده کوچولوی منی :)))
هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری...
وقتایی که نمیای پایین میری رو پشت بوم.
سیگار میکشی و غروب آفتاب رو نگاه میکنی و گاهی که شبه ماه رو.
شازده کوچولوی منی :)))
هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری...
امروز متیو پری فوت کرد.
دربارهش تو اتاق اساتید حرف که میزدی دستات درگیر هم بودن، یه کشی دور دستات پیچیده بودی، دستات یه لرزش خفیفی داشت.
احساس کردم دلت میخواد دربارهش حرف بزنی با کسی.
کاش با من حرف میزدی چون من دلم میرفت باهات دربارهش حرف بزنم.
سراغ تو بگیرم، حرف بزنی بام...
امروز متیو پری فوت کرد.
دربارهش تو اتاق اساتید حرف که میزدی دستات درگیر هم بودن، یه کشی دور دستات پیچیده بودی، دستات یه لرزش خفیفی داشت.
احساس کردم دلت میخواد دربارهش حرف بزنی با کسی.
کاش با من حرف میزدی چون من دلم میرفت باهات دربارهش حرف بزنم.
سراغ تو بگیرم، حرف بزنی بام...
سراغمو گرفتی بالاخره :)
از شوق شام نتونستم بخورم و ساعت سه شبه و هنوز نخوابیدم...
سراغمو گرفتی بالاخره :)
از شوق شام نتونستم بخورم و ساعت سه شبه و هنوز نخوابیدم...
دلم برات تنگ شده.
خیلی!
تو چرا دلت برام تنگ نمیشه؟
خوش به حالت که اینقدر رهایی...
من بهت که فکر میکنم گریهم میگیره!
به جویده اسم "صفا" و "اشرف" گفتنت که یادم میافته گریهام میگیره!
به لبخندت تو سلام و خداحافظیها که یادم میافته گریهام میگیره.
دلم برات تنگ شده.
دلم برات تنگ شده.
خیلی!
تو چرا دلت برام تنگ نمیشه؟
خوش به حالت که اینقدر رهایی...
من بهت که فکر میکنم گریهم میگیره!
به جویده اسم "صفا" و "اشرف" گفتنت که یادم میافته گریهام میگیره!
به لبخندت تو سلام و خداحافظیها که یادم میافته گریهام میگیره.
دلم برات تنگ شده.
دوری بین من و تو دوری ماهی و دریاست...
من ماهیام!
خوش به حالت که ماهی نیستی :)
دوری بین من و تو دوری ماهی و دریاست...
من ماهیام!
خوش به حالت که ماهی نیستی :)
من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی...
من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی...
دیشب حدوداً سه ساعت حرف زدیم. واقعاً حرف زدیم. برای اولین بار یه متن بلند نوشتی و کلی حرفهای دلگرمکننده از هم شنیدیم.
بعضی جاها هنوز جای زخم روزگار دور روی تن روحت پیداست، من همه تلاشم رو میکنم تا مرهم این زخمها باشم...
از کمخوابی دیشب چشمام گود شده :))
هزار گله دُرنا فدای وسعت آبی...
دیشب حدوداً سه ساعت حرف زدیم. واقعاً حرف زدیم. برای اولین بار یه متن بلند نوشتی و کلی حرفهای دلگرمکننده از هم شنیدیم.
بعضی جاها هنوز جای زخم روزگار دور روی تن روحت پیداست، من همه تلاشم رو میکنم تا مرهم این زخمها باشم...
از کمخوابی دیشب چشمام گود شده :))
هزار گله دُرنا فدای وسعت آبی...
ازم میپرسی چطورم.
جوابی که دوست دارم بدم: عاشقت...
جوابی که میدم؟
خیلی ممنون، خدا رو شکر، خوبم.
عبدالرحمن محمد تو گوشم لوءلوء المنضود رو میخونه و تو لوءلوء منضود قلب کوچک منی که انگار عشقت انقدر بزرگه که توی قلب من جا نمیشه!
ازم میپرسی چطورم.
جوابی که دوست دارم بدم: عاشقت...
جوابی که میدم؟
خیلی ممنون، خدا رو شکر، خوبم.
عبدالرحمن محمد تو گوشم لوءلوء المنضود رو میخونه و تو لوءلوء منضود قلب کوچک منی که انگار عشقت انقدر بزرگه که توی قلب من جا نمیشه!
بعد از یه هفته امروز حالت بهتره، میگی و میخندی. کلاهت رو برداشتی، اون پیرهن زرد، طوسی، سفیدت تنته با تیشرت زردت.
دنیا دنیا خوشحالم و حالم بهتره نسبت به صبح.
واقعا فکر نمیکردم یه روز با رنگ تیشرت و تغییر خلق و خوی کسی اینجوری خوشحال شم :))
ببین کاراتو...
بعد از یه هفته امروز حالت بهتره، میگی و میخندی. کلاهت رو برداشتی، اون پیرهن زرد، طوسی، سفیدت تنته با تیشرت زردت.
دنیا دنیا خوشحالم و حالم بهتره نسبت به صبح.
واقعا فکر نمیکردم یه روز با رنگ تیشرت و تغییر خلق و خوی کسی اینجوری خوشحال شم :))
ببین کاراتو...
امروز خیلی تلخ و تاریک بودم.
نمیدونم چهطور شو یهو پیام دادی و حالمو پرسیدی بهت راست شو گفتم.
گفتم دلم میخواد ۴۸ ساعت بمیرم و دوباره برگردم.
گفتی میفهمی چی میگم.
حدس بزن کی حالش بهتر شده :))
الان نور، نورانیتر و چمنزارها سبزترن...
ممنونم.
امروز خیلی تلخ و تاریک بودم.
نمیدونم چهطور شو یهو پیام دادی و حالمو پرسیدی بهت راست شو گفتم.
گفتم دلم میخواد ۴۸ ساعت بمیرم و دوباره برگردم.
گفتی میفهمی چی میگم.
حدس بزن کی حالش بهتر شده :))
الان نور، نورانیتر و چمنزارها سبزترن...
ممنونم.
:)
:)
جمعهای پا شدیم اومدیم سر کار.
چقدر تلخی به طور کلی و در عین حال چقدر جنتملن تو برخورد با پدر یکی از بچهها.
تیشرتت سادهست و رنگش مثل همیشه تیرهست، سر آستینت یه تیکه خیلی خیلی کوچیک نارنجی داره و میدونی حتی همینم بهت میاد؟
فقط جوری که بیست نفری نشستیم و داریم آهنگای تو رو میشنویم...
:))
جمعهای پا شدیم اومدیم سر کار.
چقدر تلخی به طور کلی و در عین حال چقدر جنتملن تو برخورد با پدر یکی از بچهها.
تیشرتت سادهست و رنگش مثل همیشه تیرهست، سر آستینت یه تیکه خیلی خیلی کوچیک نارنجی داره و میدونی حتی همینم بهت میاد؟
فقط جوری که بیست نفری نشستیم و داریم آهنگای تو رو میشنویم...
:))
نزدیک به چند میلی ثانیه لبهات شکل لبخند به خودشون گرفتن.
همین کافیه :))
نزدیک به چند میلی ثانیه لبهات شکل لبخند به خودشون گرفتن.
همین کافیه :))
پنجشنبهست و باید تا ساعت ده سرکار باشیم.
همیشه فکر میکردم اینجا رو دوست دارم و شبیه خونهست.
تو ساعت ۷ رفتی ولی برخلاف همیشه من موندم.
احساس غربت داره خفهم میکنه.
اینجا خونه بود، چون تو اینجا بودی...
حالا که نیستی انگار هیچ رشتهی پیوندی منو به اینجا وصل نمیکنه.
سرده، بیروحه و بدون زندگی!
پنجشنبهست و باید تا ساعت ده سرکار باشیم.
همیشه فکر میکردم اینجا رو دوست دارم و شبیه خونهست.
تو ساعت ۷ رفتی ولی برخلاف همیشه من موندم.
احساس غربت داره خفهم میکنه.
اینجا خونه بود، چون تو اینجا بودی...
حالا که نیستی انگار هیچ رشتهی پیوندی منو به اینجا وصل نمیکنه.
سرده، بیروحه و بدون زندگی!
فکر کنم دستم برات رو شده دیگه.
فدای سرت :)
من دور وایمیستم ولی حواسم هست بهت حیف که کاری ازم برنمیاد.
دوباره اون کلاهت رو کردی سرت، حوصله آدما رو نداری، دوباره نمیشه دیدت...
بهت گفتم اگه زودتر از ۴۶ سال دیگه بمیری، خودم میکشمت :))
جدی گفتم.
فکر کنم دستم برات رو شده دیگه.
فدای سرت :)
من دور وایمیستم ولی حواسم هست بهت حیف که کاری ازم برنمیاد.
دوباره اون کلاهت رو کردی سرت، حوصله آدما رو نداری، دوباره نمیشه دیدت...
بهت گفتم اگه زودتر از ۴۶ سال دیگه بمیری، خودم میکشمت :))
جدی گفتم.
صبح مو با دیدن ریلزهایی شروع کردم که دیشب فرستادیشون...
یکیش شجریانه.
میخونه: تو کافر دل نمیبندی نقاب زلف و میترسم...
اگر بدونی چقدر دلم میخواد فکر کنم این شعر، حرف دلته نه فقط چون میدونی شجریان رو دوست دارم!
هیچی دیگه از صبح منتظر دیدنتم.
هواییام انگار :))
صبح مو با دیدن ریلزهایی شروع کردم که دیشب فرستادیشون...
یکیش شجریانه.
میخونه: تو کافر دل نمیبندی نقاب زلف و میترسم...
اگر بدونی چقدر دلم میخواد فکر کنم این شعر، حرف دلته نه فقط چون میدونی شجریان رو دوست دارم!
هیچی دیگه از صبح منتظر دیدنتم.
هواییام انگار :))
یک نظر روی تو را دید و حواسش پرت شد...
ببین مثلاً امروز اونجا نیستم و نمیبینمت الان کلی دلتنگ و بیانگیزه افتادم گوشه اتاق!
یک نظر روی تو را دید و حواسش پرت شد...
ببین مثلاً امروز اونجا نیستم و نمیبینمت الان کلی دلتنگ و بیانگیزه افتادم گوشه اتاق!
،فامیلیم چقدر قشنگ و آهنگینه!
:)
،فامیلیم چقدر قشنگ و آهنگینه!
:)
بعد از سه روز دیدمت، از سفر برگشتم، انگار ده روز از آخرین باری که دیدمت میگذشت.
چقدر طول کشید ندیدنت...
با این حجم از دلتنگی برگشتم و نتونستم بهت بگم:
"سلام عزیز دلم! دلم برات تنگ شده بود."
نتونستم بغلت کنم.
همهی شوقم رو ریختم تو صدام و "خیلی ممنون" گفتنم وقتی گفتی رسیدن به خیر...
بعد از سه روز دیدمت، از سفر برگشتم، انگار ده روز از آخرین باری که دیدمت میگذشت.
چقدر طول کشید ندیدنت...
با این حجم از دلتنگی برگشتم و نتونستم بهت بگم:
"سلام عزیز دلم! دلم برات تنگ شده بود."
نتونستم بغلت کنم.
همهی شوقم رو ریختم تو صدام و "خیلی ممنون" گفتنم وقتی گفتی رسیدن به خیر...
گفتی بستگی به آدمش داره...
دو دو تا چهارتا کردم نتونستم بفهمم من جزوشون بودم یا نه!
علیالحساب دیگه بازم بیشتر از قبل کنار میکشم.
دیگه چیکار کنم؟
من رشته محبت تو را پاره میکنم
شاید گره خورد به تو نزدیکتر شوم...
گفتی بستگی به آدمش داره...
دو دو تا چهارتا کردم نتونستم بفهمم من جزوشون بودم یا نه!
علیالحساب دیگه بازم بیشتر از قبل کنار میکشم.
دیگه چیکار کنم؟
من رشته محبت تو را پاره میکنم
شاید گره خورد به تو نزدیکتر شوم...
یا حداقل من بخشی از کار و زندگیت باشم؟!
یا حداقل من بخشی از کار و زندگیت باشم؟!
چرا باید ظرفها رو شست؟!
چرا باید ظرفها رو شست؟!