رهاییست
نجات است و آزادی.
از «مرثیههای خاک»
رهاییست
نجات است و آزادی.
از «مرثیههای خاک»
از رهی میگذرم سر در خویش
میخزد هیکلِ من از دنبال
میدود سایهی من پیشاپیش.
- از «هوای تازه»
از رهی میگذرم سر در خویش
میخزد هیکلِ من از دنبال
میدود سایهی من پیشاپیش.
- از «هوای تازه»
باشد
تصویرکارِ چهرهی پایانپذیرها:
تصویرکارِ سُرخی لبهای دختران
تصویرکارِ سُرخی زخمِ برادران!
- از «آهنها و احساس»
باشد
تصویرکارِ چهرهی پایانپذیرها:
تصویرکارِ سُرخی لبهای دختران
تصویرکارِ سُرخی زخمِ برادران!
- از «آهنها و احساس»
جهان
پیش از آن که ما به صحنه برآییم.
به عدلِ دستنایافته اندیشیدیم
و زیبایی
در وجود آمد.
- از «در آستانه»
جهان
پیش از آن که ما به صحنه برآییم.
به عدلِ دستنایافته اندیشیدیم
و زیبایی
در وجود آمد.
- از «در آستانه»
چون قرابهی زهری
خورشید از خراشِ خونینِ گلو میگذرد.
- ترانههای کوچک غربت
چون قرابهی زهری
خورشید از خراشِ خونینِ گلو میگذرد.
- ترانههای کوچک غربت
شک کرده بودم
به هنگامی که شانههایم
از وبالِ بال
خمیده بود...
شک کرده بودم
به هنگامی که شانههایم
از وبالِ بال
خمیده بود...
با زندگیت
شرمساری
از مردگان کشیدهای
- از «دشنه در دیس»
با زندگیت
شرمساری
از مردگان کشیدهای
- از «دشنه در دیس»
شهروندی با اندام و هوشی متوسط.
نَسبَم با یک حلقه به آوارگانِ کابل میپیوندد.
نامِ کوچکم عربیست
نامِ قبیلهییام تُرکی
کُنیَتَم پارسی.
نامِ قبیلهییام شرمسارِ تاریخ است
و نامِ کوچکم را دوست نمیدارم
(تنها هنگامی که تواَم آواز میدهی
این نام زیباترین کلامِ جهان است
و آن صدا غمناکترین آوازِ استمداد).
شهروندی با اندام و هوشی متوسط.
نَسبَم با یک حلقه به آوارگانِ کابل میپیوندد.
نامِ کوچکم عربیست
نامِ قبیلهییام تُرکی
کُنیَتَم پارسی.
نامِ قبیلهییام شرمسارِ تاریخ است
و نامِ کوچکم را دوست نمیدارم
(تنها هنگامی که تواَم آواز میدهی
این نام زیباترین کلامِ جهان است
و آن صدا غمناکترین آوازِ استمداد).