ایران بود آن چشمه صافی که بتدریج
بگرفته لجن تا گلو و زیر ذقن را
یارب تو نگهبان دل اهل وطن باش
کامید بدیشان بود ایران کهن را
لعل را کی در دل کوه بدخشان قیمتی است
بهار
لعل را کی در دل کوه بدخشان قیمتی است
بهار
کی بُدی فارغ وی از اصلاح خویش
غافلاند این خلق از خود ای پدر
لاجرم گویند عیب همدگر
مولانا
کی بُدی فارغ وی از اصلاح خویش
غافلاند این خلق از خود ای پدر
لاجرم گویند عیب همدگر
مولانا