یک بارونی متحرک
milo-wazowski.bsky.social
یک بارونی متحرک
@milo-wazowski.bsky.social
جواب زنده بودنم مرگ نبود، مردن من مردن یک برگ نبود
واقعا حرف زدن راجبه چیزای عمیق و شخصی با آدمی که دوسش داری یه نوع تراپی سنگین محسوب میشه.
هم دوست داری خودت رو کامل بروز بدی واسش هم دوست داری بدونی اون چی میگه و چطوری فکر میکنه.
February 28, 2025 at 1:00 PM
اینکه می‌دونم توی دو ماه آینده قراره کلی احساس عجیب و غریب تجربه کنم، خودش احساساتیم میکنه. امشب فقط فکر خداحافظی با کسی که دیگه نیست، اشکم رو درآورد.
تنها امیدم به اینه که وقتایی که فکر میکردم دیگه کم میارم، ظاهرم خوب بود ولی بعدش تو تنهایی شکستم.
کاش این دفعه هم کم نیارم.
February 28, 2025 at 11:25 AM
گاهی وقتا حس میکنم صمیمیتی که "فکر میکنم" آدما باهام دارن خیلی خیلی خیلی کمتر از چیزی هست که تصور میکردم.
اینجاست که میفهمم من برای تقریبا همه آدمای اطرافم یه آدم معمولی دیگه هستم.
اگه درست باشه جالبه ولی ترسناکه.
آدم دوست داره بچسبه به اونایی که "اطمینان داری" دوست دارن.
February 28, 2025 at 11:24 AM
امروز یه چیز خیلی مهمی فهمیدم.
آدم می‌تونه صدها کیلومتر ازت دور باشه. حتی چند ساعت بیشتر نباشه که شناخته باشیش. ولی جوری بهت یه دوست مهربون، حمایتگر و دوست داشتنی رو نشون بده که برای همیشه یه جا توی قلبت واسش داشته باشی.
حتی اگه دیگه هیچوقت قراره نباشه باهاش ارتباطی داشته باشی.
February 28, 2025 at 11:24 AM
دوست دارم شروع کنم اینجا یه سری یادداشت بنویسم. قبلا وقتی میخواستم این کار رو کنم یه جمله مهم جلوم رو می‌گرفت. و اون بود «خب که چی؟». و هنوزم واسش جوابی ندارم.
ولی می‌نویسم که یه سری چیزا یادم بمونه. می‌نویسم که تجربه هام رو یه جا ثبت کرده باشم. می‌نویسم که شاید کمتر اشتباه کنم.
February 28, 2025 at 11:23 AM
خب دو سه روز پیش توی توییتر شروع کردم به نوشتن که یهو suspend شدم. گفتم حداقل بیام اینجا احتمالا بتونم راحت تر و بدون دغدغه بنویسم.
February 28, 2025 at 11:23 AM