که خودم کوچ کنم از شهرت!
که خودم کوچ کنم از شهرت!
که خودم کوچ کنم از شهرت!
همین مجازات تو را بس!
که من دیگر تو را آن طور که میدیدم، نمیبینم...
همین مجازات تو را بس!
که من دیگر تو را آن طور که میدیدم، نمیبینم...
میرم یکم مرورت میکنم
حرفاتو، کاراتو، رفتاراتو، چت هاتو
تا دوباره یادم بیاد چه گندی زدی تو زندگیم
و دوباره فاکی ندم بهت
و در نهایت بازم یادم میاد که من هیچوقت نمیبخشمت!
میرم یکم مرورت میکنم
حرفاتو، کاراتو، رفتاراتو، چت هاتو
تا دوباره یادم بیاد چه گندی زدی تو زندگیم
و دوباره فاکی ندم بهت
و در نهایت بازم یادم میاد که من هیچوقت نمیبخشمت!
عکساتو که میبینم دیگه ازت بدم میاد.
به معنای واقعیِ کلمه و خب پشمام!
از این به بعد فقط دیگه نگاییدم نگاییدم نگاییدم
عکساتو که میبینم دیگه ازت بدم میاد.
به معنای واقعیِ کلمه و خب پشمام!
از این به بعد فقط دیگه نگاییدم نگاییدم نگاییدم
و چقدرررر تِر زدی به همه چی!
و چقدرررر تِر زدی به همه چی!
دلم برا کاراکتر جیگولی تنگ میشه...
دلم میخواد بشینم باهاش حرف بزنم، براش درد و دل کنم، گله کنم، بگم آدما با دلم چیکار کردن!
و مثل همیشه بهم گوش میده!
شنونده ترین کاراکتر برای حرفای دلِ من همین جیگولیه :))
آره دلم براش تنگ میشه.
کاش میشد برای همیشه داشته باشمش...
دلم برا کاراکتر جیگولی تنگ میشه...
دلم میخواد بشینم باهاش حرف بزنم، براش درد و دل کنم، گله کنم، بگم آدما با دلم چیکار کردن!
و مثل همیشه بهم گوش میده!
شنونده ترین کاراکتر برای حرفای دلِ من همین جیگولیه :))
آره دلم براش تنگ میشه.
کاش میشد برای همیشه داشته باشمش...
طمع کردن فقط به پول نیستا، طمع به یار و شادی و شریک زندگی هم هست، به اینکه فکر میکنی از این آدم بهترم پیدا میشه. به اینکه به شادی هات قانع نباشی
اون شعر آخرِ سریال یادت بمونه:
گفت چشمِ تنگِ دنیا دوست را
یا قناعت پر کند، یا خاکِ گور!
طمع کردن فقط به پول نیستا، طمع به یار و شادی و شریک زندگی هم هست، به اینکه فکر میکنی از این آدم بهترم پیدا میشه. به اینکه به شادی هات قانع نباشی
اون شعر آخرِ سریال یادت بمونه:
گفت چشمِ تنگِ دنیا دوست را
یا قناعت پر کند، یا خاکِ گور!
حالا تو هی بالای خرابه های دلِ من شادی کن...
حالا تو هی بالای خرابه های دلِ من شادی کن...
اشکم از دلشکستگی داغ بود و گونه هامو سوزوند
از اینکه با عشق خالص داشتم تلاش میکردم و بخاطر یکسری مسائلی که بلد نبودم، یا دربارشون کوتاهی کردم، یا حتی مسائلی که حق با من بود؛ به ناحق باهام برخورد شد.
و تمام عشقی که داشتم بی اهمیت شمرده شد.
من با دشمن خودم هم چنین کاری نمیکنم!
اشکم از دلشکستگی داغ بود و گونه هامو سوزوند
از اینکه با عشق خالص داشتم تلاش میکردم و بخاطر یکسری مسائلی که بلد نبودم، یا دربارشون کوتاهی کردم، یا حتی مسائلی که حق با من بود؛ به ناحق باهام برخورد شد.
و تمام عشقی که داشتم بی اهمیت شمرده شد.
من با دشمن خودم هم چنین کاری نمیکنم!
زان یک نظر مرا دو جهان از نظر فتاد
سعدی
زان یک نظر مرا دو جهان از نظر فتاد
سعدی
روی موتور گریه کردم
توی بیآرتی گریه کردم
توی پیادهرو گریه کردم
توی بلوار کشاورز گریه کردم
و فقط میتونستم پشت ماسک گریه کنم تا کسی نبینه،
از یادی که قلبمو داره تیکه پاره میکنه
روی موتور گریه کردم
توی بیآرتی گریه کردم
توی پیادهرو گریه کردم
توی بلوار کشاورز گریه کردم
و فقط میتونستم پشت ماسک گریه کنم تا کسی نبینه،
از یادی که قلبمو داره تیکه پاره میکنه
و واقعا انگشت شمار...
نمیدونم اگر بگم که دوست دارم برگردی و همه چی پاک و قشنگ شروع بشه، میشه یا نه!
و واقعا انگشت شمار...
نمیدونم اگر بگم که دوست دارم برگردی و همه چی پاک و قشنگ شروع بشه، میشه یا نه!
هنوزم خیلی چیزارو دوست دارم
ولی وقتی برمیگردم به گذشته، میبینم خیلی چیزا لایق من نبود.
خیلی حرفا، خیلی کارا، خیلی اتفاقا...
هنوزم خیلی چیزارو دوست دارم
ولی وقتی برمیگردم به گذشته، میبینم خیلی چیزا لایق من نبود.
خیلی حرفا، خیلی کارا، خیلی اتفاقا...
جوابی که بهشون میدم: آره همه بهم میگن. نمیدونم چرا!
جوابی که توی دلم میگم: بلاتکلیفم و دلتنگ...
جوابی که بهشون میدم: آره همه بهم میگن. نمیدونم چرا!
جوابی که توی دلم میگم: بلاتکلیفم و دلتنگ...
بخاطر خیلی چیزا
بخاطر خیلی چیزا
یبارم تو میومدی دنبال من
یبارم تو میومدی دنبال من
من قرار بود چه بلایی سرش بیارم!؟
و واقعا یه لحظه از هیولای درونم ترسیدم!
من قرار بود چه بلایی سرش بیارم!؟
و واقعا یه لحظه از هیولای درونم ترسیدم!
حالا خبری هم نبود🙄
حالا خبری هم نبود🙄