اردک در خیال اژدها🦆
banner
epoche.bsky.social
اردک در خیال اژدها🦆
@epoche.bsky.social
لعنتِ بی‌چاره‌گی عده‌ای و قصاوت‌ و ثروت گروه دیگری من را بر این داشت که سوسیال ایده‌ایست مبنی برای متکی بودن بر یکدیگر.
December 31, 2024 at 9:13 PM
تصمیم گرفتم تنها شوم. به نور پناه بردم. هر جا خطوط نور و انعکاس تصاویر را می‌دیدم، غرق می‌شدم و با کمال میل خود را به جهان ِ بین نور‌ها، بین تصاویر می‌سپاردم. آرامشی که در آن خلوت بود، مرا و چشمانم را به جهانی باز کرد که فقط من در آن زجر نمی‌کشیدم. دیگرانی بودند که بیشتر زجر می‌کشیدند. تنهاتر بودند.
December 31, 2024 at 9:13 PM
هی زور زدم که همه رو برم بالا. زانوهام میلرزیدن. از یه طرف به رنج اطرافیانم فکر میکردم و از طرف دیگه به اینکه نمیدونم قراره بعد از مردنم کجا برم و چی بشه.
خلاصه دکتر بنده خدا به جای یه بسته، دو بسته دارو نوشت که هی زود به زود نرم مطبش.
July 22, 2024 at 11:03 PM
خوشحال شده بود و چشماش برق میزد. یکم دلم براش سوخت که اینجوری با ولع و واقعی دارم دروغ میگم. حتی خودم هم باورم شده بود حالم کلا خوبه. یه هفته قبل از اینکه برم پیش این دکتره، نشسته بودم تو توالت و ۶۰ - ۷۰ قرص خواب دستم بود. یه ساعت اون تو موندم آخرم با سرافکندگی اومدم بیرون. ترسیدم. نتونستم.
July 22, 2024 at 11:00 PM
حتی وقتی غمگین میشم سعی میکنم با اون خودآگاهی حس غم رو به کنار بزنم و بتونم سرپا به ایستم. گفتم امروز هم در واقع نمی‌خواستم مزاحم بشم، ولی برای تمدید داروهام، دستیارتون گفت که چون خیلی وقته که اینجا نبودم، بهتره حضوری بیام ویزیت بشم. در نهایت هم اینو بهش گفتم که بهتره آدم قدر زندگی رو بدونه.
July 22, 2024 at 10:56 PM
یاد صحنه‌ی پایینی در حال و هوای عشق افتادم. مرد رفته بود به یه معبد و چیزی توی یکی از سوراخ‌های دیوار قدیمی معبد زمزمه میکنه.
April 20, 2024 at 9:16 PM
گرهارد رو انگار هر روز به صلیب میکشند. هر روز روی صلیب مجبور به فکردن در مورد زندگیه. اینکه چرا زندگی میکنیم؟ حتی وقتی از زخم‌هاش خون جاری میشه دچار افکار نفرت‌انگیز نمیشه. یک نوع احترام و عشق به دیگری همیشه توی رفتار و افکارش هست.
بغضم گرفت. نه بخاطر گرهاردِ مست تو دونر فروشی که به صلیب کشیده شده.
April 20, 2024 at 9:13 PM
کمی بعد گفت همه‌ی مشکلات حال حاضر آدم‌ها از سر همین سریع زندگی کردنه. هممون یه جوری زندگی میکنیم انگار چیزی دنبالمون کرده. آرامش نداریم و نمیتونیم خوب و کامل فکر کنیم.
کسی موفقه که بتونه خودش رو مستقل کنه.
فلافل تو دهنم سرد شده بود. یه نگاهی به چهره‌اش انداختم.
April 20, 2024 at 9:08 PM
این سری یه فلافل سفارش دادم. بهش تعارف کردم. دونرفروش گفت همین نیم‌ساعت پیش غذا خورده. نشستم سر میز و شروع کردم فلافل خوردن. مزه‌ی وایتکس میداد. گرهارد یک دفعه‌ای گفت زندگی بخاطر این انقدر خسته‌کننده‌ست چون آدم‌ها هی همدیگه‌رو فریب میدن. بعدش سکوت کرد. با خودم فکر کردم شاید دلش شکسته. چیزی نگفتم .
April 20, 2024 at 9:03 PM
گرهارد هنوز همونحا نشسته بود. مست‌تر بود. این دفعه‌ گردنش رو دو باری تاب داد تا توست صاف نگه‌ش داره. سلام کردیم. دونرفروش گفت بهت پیام داده بودم جواب ندادی. میخواست با ماشینش گرهارد رو برسونم خونه‌ش. یکی از دوستاش
میخواست براش تاکسی بگیره و بفرستش خونه. ولی چون خودش پول نداشت قبول نکرد.
April 20, 2024 at 8:59 PM
ازش خداحافظی کردم و رفتم رو پیشخون غذامو بخورم. بعدش رفتم خونه. یه حس ملانکولیک دوران ۱۹ سالگی به سراغم اومد. هم تحمل‌ش سخت بود و هم حس آشنایی بود که بعد از صد‌ها سال دوباره دیدمش و با هم به یاد ملال سیگاری دود کردیم.
چند ساعت بعد بازم رفتم دونر فروشی غذا بخورم.
April 20, 2024 at 8:56 PM
گفت دارم با خودم فلسفه‌ورزی میکنم. اولین فکرم این بود که ایکاش شروع نکنه. از مستی دیشب هنوز معده درد داشتم و داشتم از گشنگی دیوونه میشدم. منتظر بودم دونر آماده بشه و با یه نوشیدنی گاز دار بخورم. شاید معده‌م از حالت چسبندگی و درد خلاص پیدا میکرد. دونرفروش همون موقع گفت بیا دونرت آماده‌ست.
April 20, 2024 at 8:52 PM
آرنج‌هاش رو میذاره رو میز و سرش رو همچین خم کرده پایین که انگار اون زیر برای خودش خلوت کرده و چیزی رو به تکرار تو پناهگاه خودش نجوا میکنه. رفتم جلو بهش سلام کردم. سرش رو بالا کرد و چند ثانیه‌ای طول کشید تا بشناستم. جواب سلامم رو گرم داد. ازش پرسیدم حالش چطوره؟ گفت خوبه. یه مکث کوچیک کرد.
April 20, 2024 at 8:49 PM
تجربه‌ی زیسته بر این اساس بوده که همیشه سعادت یا بدبختی وجود نداره و در زندگی این احساسات به صورت نا منطم در گردش هستند. اثبات این گردشِ حالا و احوالات به وسیله‌ی تجربه‌ی زیسته، منجر به بی‌سعادتی در مواقع خوشی میشه و اگر منجر به بی‌خیالی در ناملایمات بشه، اون وقت اسمش رو میشه گذاشت راحتی. راحتی در زیستن.
July 12, 2023 at 12:04 PM
فکر کنم به مرگ فکر کردن به خودی خود خیلی ویژگی خوبیه. آدم خیلی غصه‌ی کار و پول رو نمی‌خوره. مهم اینه که آدم به مرگ اون‌جوری که ادیان ابراهیمی گفتند نگاه نکنه. وگرنه کلاه آدم پس معرکه‌س. ولی اینکه چرا باید سعادتِ آنی رو با فکر کردن به مرگ به فنا داد هم حتما به یه میل مخرب یا نوعی تجربه‌ی زیسته ربط داره.
July 12, 2023 at 12:00 PM