اخمناز
akhmnaaz.bsky.social
اخمناز
@akhmnaaz.bsky.social
قبلاً شکمو بودم. «اكنون به‌نظر مى‌رسد كه صبورتر شده‌ام، اما چراغی در وجودم خاموش شده‌است كه دوست‌داشتم تا ابد روشن بماند.»

همون
گروه‌های زیرزمینی مسلح زیادی نیست توی ایران نسبت به جمعیت. به‌خصوص شهرهای بزرگ و حساس. اسلحه هم همیشه به جز یک‌کمی دست ایلات قدیم دست حکومت‌بوده. همه‌ی مسیرهای قاچاق هم که مال خودشونه.
مبارزه‌ی مسلحانه‌ی خیابانی شکل‌نمی‌گیره به‌نظرم. کمی شاید بین گروه‌های خودشون برای قدرت بعد فروپاشی، ولی قبلش بعید می‌دونم
February 3, 2026 at 10:44 PM
وقتی بقیه اسلحه‌داشته‌باشند اینجوری می‌شه
از چیزایی که تازه صداش میاد بیرون:
توی خود دهات ما هم خیلی شلوغ‌بوده. حداقل یه کشته و دو زخمی از یک خانواده. جنازه رو دزدین و دوتا برادر رو دستگیرکردن.
باباشون با اسلحه و قومش رفته (ایل و تبار اینجا به‌کارمیاد) جنازه‌ی پسرش رو گرفته بدون غسل اینا خاک‌کرده گفته پسرم پاکه. این‌چیزا نمی‌خواد
و این چند خانواده رو هم فعلا توی فضای بی‌خبری متوجه‌شدن.

اینا رو بابای من می‌گه که کلاً همه چیز رو مخفی‌می‌کنه و هیچ‌چی‌ نمی‌گه و حتی از شنود می‌ترسه.

کنترل اطلاعات و شنود و جاسوسی توی شهرهای کوچیک به خصوص نزدیک‌تر به مرز شدیده، و تا خبرا بیاد بیرون کلی طول می‌کشه.
February 3, 2026 at 8:33 PM
سالها پیش یادته اون مداحه وسط خیابون اسلحه کشید روی یکی که فکرکنم جلوش لایی کشیده‌بود؟ اسلحه بخشی از وجود ایناست. و می‌دونن که بقیه‌ی مردم ندارن این رو.
February 3, 2026 at 8:30 PM
اسلحه و پول دارن. به این گرمن
February 3, 2026 at 8:13 PM
🫂
January 28, 2026 at 11:18 AM
من پیش خودم بهش می‌گم نژادپرست‌ترین آدم توییتر فارسی.
جرئت‌نمی‌کنم همین رو بگم اونجا چون می‌ریزن سرم
January 24, 2026 at 7:19 PM
پرسیدم که عکس اسکنش رو بفرستید بدم پزشک مطمئن ببینه، لینک سایت خبری فرستادن گفتن تا کل اسکن آپلود بشه خیلی طول‌می‌کشه. ظاهراً رفته‌بودن پیش یکی. و ظاهراً یکی از کلینیک عکس اسکن صورتش رو پخش‌کرده. یعنی یکی از این عکس‌های ساچمه‌ توی سروصورت که دیده‌بودیم مال این بچه بوده.
January 24, 2026 at 5:34 PM
شدن*
January 22, 2026 at 12:57 AM
🫂
January 20, 2026 at 10:11 PM
گاهی وقت‌ها فکرمی‌کنم اگه این بچه نبود ما دوتا چقدر زود از پا درمی‌اومدیم
January 20, 2026 at 7:43 PM
روی واتس‌اپ بچه‌ها جمع‌شدن. داداش‌بزرگه گوشی‌ش رو از کانادا گذاشته روی اون راه مخصوص. هر کی از یه قاره «تولدت مبارک» خوندن.
همین.
January 20, 2026 at 7:43 PM
جشن تولد پدرش پیشاپیش. ایده و جمع‌آوری هدیه‌ و عکاس و اینا رو هم خود این زن برنامه‌ریزی‌کرد. بهترین روزهای همه‌شون بود توی سال‌ها، و شادی و غم هم‌زمان رو توی چشماش می‌دیدم هر روز.
امسال، امشب، تولد پدرش رو اینجوری گرفتن که داداش بزرگه با یه راه مخصوص که داره (نمی‌تونم بگم چجوری) می‌تونه به ایران زنگ بزنه
January 20, 2026 at 7:43 PM
قطع‌کرده. جنگ‌ها شده. آب و برق قطع‌شده، چندتا(واقعاً حساب از دستم در رفته) جراحی دیگه پیش‌اومده. و من ذره‌ذره آب‌شدن این زن رو می‌بینم.
امشب تولد پدرش بود.
پارسال، برای اولین بار از وقتی من پام رو گذاشتم توی این خانواده (که خودش عمریه)، جورشد و همه برای اولین بار دور هم جمع‌شدیم استانبول. تبدیلش کردیم به
January 20, 2026 at 7:43 PM
خودش بار رو قبول‌کرد. با اینکه خسته‌ست و تا حالا کلی از پیشرفت‌های شغلی خودش به دلایل مختلف چشم‌پوشی کرده، بازم راضی‌شد به مهاجرت دیگه کنه. از من خواست (و می‌دونم چقدر سخته براش همین رو از من خواستن) که یه مهاجرت سوم بکنیم؟
تقریباً یک سالی می‌شه تصمیم رو گرفتیم. توی این مدت ج.ا. دو بار دیگه اینترنت رو
January 20, 2026 at 7:43 PM
می‌پذیرن‌شون؟ کجا پدر مادر استقلال خودشون رو بیشتر دارن؟ غیره و غیره
درایور همه‌ی بحثها هم خودش بود. ماهی یک‌بار با برادر-خواهراش صحبت منظم‌می‌کنه سر این. آخرش نتیجه این شد که تنها شانسی که شاید پدرومادر راضی بشن به یه اقامت حتی فصلی خارج از ایران اینه که حداقل دوتا از خواهربرادرا نزدیک‌تر به هم باشن.
January 20, 2026 at 7:43 PM