رازهای سرزمین من|رضا براهنی
رازهای سرزمین من|رضا براهنی
از شرار بوسهها سوزاندهئی
هیچ در عمق دو چشم خامشم
راز این دیوانگی را خواندهئی
هیچ میدانی که من در قلب خویش
نقشی از عشق تو پنهان داشتم
هیچمیدانی کز این عشقنهان
آتشی سوزنده بر جان داشتم
-فروغ فرخزاد
از شرار بوسهها سوزاندهئی
هیچ در عمق دو چشم خامشم
راز این دیوانگی را خواندهئی
هیچ میدانی که من در قلب خویش
نقشی از عشق تو پنهان داشتم
هیچمیدانی کز این عشقنهان
آتشی سوزنده بر جان داشتم
-فروغ فرخزاد
تناقض افکار یا جنگ منطق و احساس؟
شنیدن صدای سکوت
دیدن جهانِ پشتِ پلک
داشتن تهی
افکار پر از خالی
تناقض افکار یا جنگ منطق و احساس؟
شنیدن صدای سکوت
دیدن جهانِ پشتِ پلک
داشتن تهی
افکار پر از خالی
تکرار گفته ها، کلیشه ای پر صدا...
همسان یا انسان؟
چه باید کرد در روزگاری که زبان نگاه را تحمیل میکند؟
تکرار گفته ها، کلیشه ای پر صدا...
همسان یا انسان؟
چه باید کرد در روزگاری که زبان نگاه را تحمیل میکند؟
ریتم ناموزون در نوار قلب من
خشونت بود یا لطافت؟
رقص سایه هامون روی دیوار حماقت
ریتم ناموزون در نوار قلب من
خشونت بود یا لطافت؟
رقص سایه هامون روی دیوار حماقت
نمیدونم چرا، انگار بهم شد الهام
بعد از مرگ نور و شیوع تاریکی
مسیر زندگیم شده بود خط باریکی
که به همه میگفتم دیگه نایی نی
اما الان دارم مینویسم روی ابریشم
دیگه نمیپرسم من چی شم
تو بازیم حتی اگه نارو بخورم از همکیشم
نمیدونم چرا، انگار بهم شد الهام
بعد از مرگ نور و شیوع تاریکی
مسیر زندگیم شده بود خط باریکی
که به همه میگفتم دیگه نایی نی
اما الان دارم مینویسم روی ابریشم
دیگه نمیپرسم من چی شم
تو بازیم حتی اگه نارو بخورم از همکیشم
روانه در کرانهی کُشنده
زمان بُرنده و سرنوشت بَرنده
موج میزنه به پاهام
کم کم اوج میگیرم با بالهام
روانه در کرانهی کُشنده
زمان بُرنده و سرنوشت بَرنده
موج میزنه به پاهام
کم کم اوج میگیرم با بالهام
کاش هرگز به اینجا نمی آمدم که حالا برای رفتن، پاهایم بدتر از دلم بلرزد
بیرون ازینجا سکوت است و سکوت...
مثل قبل که در زندگی هیچ صدایی نبود
ترک خانه ای پر از آرامش
پر از صدای عشق
کاش هرگز به اینجا نمی آمدم که حالا برای رفتن، پاهایم بدتر از دلم بلرزد
بیرون ازینجا سکوت است و سکوت...
مثل قبل که در زندگی هیچ صدایی نبود
ترک خانه ای پر از آرامش
پر از صدای عشق
با افکاری محبوس
از بیم نان پذیرایِ شکنجه
بی خبر ازینکه همینشم جنگه
میرن بی تقلا به بلندای سقوط
کشتنِ مادر، سقط آزادیو رقصو سرود
با افکاری محبوس
از بیم نان پذیرایِ شکنجه
بی خبر ازینکه همینشم جنگه
میرن بی تقلا به بلندای سقوط
کشتنِ مادر، سقط آزادیو رقصو سرود
شاید فکر کنی زندگیتو باختی
ولی...
سر بکش نیمه پری که ندیدی
شاید وقت سیرآبی
به وضع الان خندیدی
شاید فکر کنی زندگیتو باختی
ولی...
سر بکش نیمه پری که ندیدی
شاید وقت سیرآبی
به وضع الان خندیدی
گاهی دنبال خدایی و گاهی رهایی
اما منجی نیست تو افکار واهی
فقط خودت برا خودت پناهی
گاهی دنبال خدایی و گاهی رهایی
اما منجی نیست تو افکار واهی
فقط خودت برا خودت پناهی