Abraxas
banner
abraxas-365.bsky.social
Abraxas
@abraxas-365.bsky.social
‏”برای انسانی که دیگر خانه ای ندارد تا در آن زندگی کند،‌ نوشتن تبدیل به مکانی برای زندگی می شود“
Pinned
‏«چهره‌ی جانم را آنی چنین می‌نگارم و آنِ دیگر، آن‌گاه که جانم رو به سوی دیگر می‌کند، نقش چهره‌ی جانم دگرگون می‌شود. اگر هربار از خود دگرگونه سخن می‌گویم، از آن رو است که در خود دیگر گونه نگریسته‌ام.»
نامش در صدایم به او نمی‌رسد
باد نامش را در میانه راه می‌قاپد
و بر شاخه‌ی آلو بنی می‌بندد
لبم در سایه است، خورشید بر سنگ‌ها می‌تابد
او تنها سایه‌ی خیالی است که بی‌نام مانده
باد در حفره‌ی تهی دهان، بر زبان می‌گذرد
نامش فراموشم می‌شود.
January 31, 2025 at 7:59 PM
January 1, 2025 at 10:12 AM
‏آن دست‌ها و لب‌های مهربان، آن اندام‌های پذیرنده کجا هستند؟
مهربانی‌ها در پس نفرت دود می‌شوند اما فراموش نمی‌شوند. خاطراتِ دورِ هم‌دلیِ یاری که رفته است، با خودش نمی‌روند. آن‌ها غنایم من‌اند از جنگیدن در زمان و مکان. خالی‌هایی که باید خالی بمانند.
سربازی تمام‌وقتم؛ پاسدار خالی‌ها.
November 17, 2024 at 10:55 PM
‏آن لحظه‌ی بیداری که مغز هنوز به‌تمامی بیدار نشده است؛ عضله‌ای نجنبیده است. وقتی که می‌بینی مغز با روشی متفاوت، در جهانی دیگر، در حال پردازش انبوهی از تصاویر است که تاب تحمل بعضی‌شان در بیداری نیست. ناگهان ماهیچه‌ای می‌جنبد؛ درد شروع می‌شود و «من»، اندوه‌بار و ترسناک ظاهر می‌شود.
November 17, 2024 at 10:24 PM
‏«چهره‌ی جانم را آنی چنین می‌نگارم و آنِ دیگر، آن‌گاه که جانم رو به سوی دیگر می‌کند، نقش چهره‌ی جانم دگرگون می‌شود. اگر هربار از خود دگرگونه سخن می‌گویم، از آن رو است که در خود دیگر گونه نگریسته‌ام.»
November 17, 2024 at 10:11 PM