تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان!
تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان!
گر آسایش رسانی ور گزندم
و گر در رنج سعدی راحت توست
من این بیداد بر خود میپسندم
گر آسایش رسانی ور گزندم
و گر در رنج سعدی راحت توست
من این بیداد بر خود میپسندم
اگر بازآمدی بخت بلندم
گر آوازم دهی من خفته در گور
برآساید روان دردمندم
اگر بازآمدی بخت بلندم
گر آوازم دهی من خفته در گور
برآساید روان دردمندم
نه تنها من اسیر و مستمندم
نه تنها من اسیر و مستمندم
معاذالله من این صورت نبندم
معاذالله من این صورت نبندم
مده گر عاقلی ای خواجه پندم
مده گر عاقلی ای خواجه پندم
حدیث عشق بر صحرا فکندم
حدیث عشق بر صحرا فکندم
که پند هوشمندان کار بندم
که پند هوشمندان کار بندم
گهی بر حال بی سامان بخندم
گهی بر حال بی سامان بخندم
که گویی آهوی سر در کمندم
که گویی آهوی سر در کمندم
ور نه در خلوت رندان خبری نیست!
ور نه در خلوت رندان خبری نیست!