Kav, in search of the lost coping mechanism, again
banner
rkave.bsky.social
Kav, in search of the lost coping mechanism, again
@rkave.bsky.social
/kɒːvɛ'jø/
[همان]
not interested
امروز اینترنت خواهرم برای دقایقی وصل شد و تماس گرفت و حتی کوتاه تصویری حرف زدیم و فهمیدم هیچی نمی‌دونستم از چیزهایی که برشون گذشته.
January 22, 2026 at 2:32 PM
هرکی از ایران وصل می‌شه و حرف می‌زنیم خبر هولناکی داره. یکی مربی‌ش، یکی کازینش، یکی دو تا همسایه‌ش. امشب دوستم عزیزم گفت پسرعمه‌ش کشته شده و اومدن تموم خونه‌شون رو گشته‌اند که چیزی پیدا کنند و پرونده بسازند، همهٔ خانواده رو هم کتک زده‌اند، دخترعمه‌ش بازداشته. داداشش هم با که ساچمه خورده
January 18, 2026 at 10:05 PM
باید عادت چک کردن‌های گوشی‌م وسط جلسه‌های کسالت‌بار رو‌ بذارم کنار. هربار که دست می‌گیرم چیزی برای واپاشیدن هست.
January 16, 2026 at 7:42 AM
این میان، این‌ها به دستم رسیدن از ایران.
January 9, 2026 at 6:10 PM
کسانم انسان‌هایی پرشهامت و صادق و خیرخواه اند و کف این خیابون‌های خون، مثل صدها و هزاران و صدهاهزار آدم دیگه.
من؟ اینجا، در اقصای مضحک عالم جفنگ می‌بافم و بی‌ربطی و چلمنگی‌م رو سند می‌زنم. این چه ادبار و نیامدی بود در کارم افتاد؟
January 8, 2026 at 4:33 PM
نگفتم برای یه پوزیشن دیگه درخواست دادم؟ داخلی. 👾 از فردا هرروز می‌تونه یوم‌المکافات باشه. 🫩
January 5, 2026 at 12:26 AM
یه هفته‌ست خوابم خرابه. امید داشتم امشب درست بشه. فردا آغاز کار و تلاش و بردگیه بعد دو دهه تعطیلات.
ــ بعید بدونم امشب درست شه. ایشالا فردا.
January 5, 2026 at 12:24 AM
فیلم کریمِ سابوِی‌تِیکز رو‌ دیدم،
Or something.
کاش پایانش رو‌ باز می‌ذاشت. 🫩
January 5, 2026 at 12:15 AM
اولین چاپی که با پرِس تازه ابتیاع‌شده گرفتم. کلیشه هم از محصولات همین تعطیلات جاریه.
December 30, 2025 at 9:59 PM
وسط خرید توی سوپرمارکت یه‌دفعه دست زدم پشت موهام و یادم اومد عصر وسط تلفن با دوستام درحال صحبت از گیره‌های کانزاشی با یه مدادرنگی صورتی بسته بودمشون و هنوز اونجا بود. دتز مای نیو یر استایل.
December 30, 2025 at 9:46 PM
نیاز دارم دو دجله در بارهٔ والدینم و آنچه برشان می‌رود غر بزنم، ولی سیل آسمان آبی رو می‌بره وحاشا که کار ما هرگز ویران‌کاری بوده و باشد، و کَلّاٰ. 🫩
December 27, 2025 at 8:18 PM
پرِس سفارش دادم بالاخره، بعد سال‌ها، برای چاپ. آیا بالاخره حوصله‌م میاد از کلیشه‌هام تیراژ بگیرم؟
December 24, 2025 at 1:11 AM
دیروز دوباره پروژه رو که در فاز نهایی نصبه متوقف کرد. به همراه چهار نیروگاه بادی دیگه. 👾 طرف گفته توربین‌های بادی زشت اند و بهانه‌شون این‌بار «خطر امنیت ملی»‍ه.
این دیگه چه بلایی بود بر ارض جاری شد؟
هفتهٔ پیش دولت ترامپ در نتیجهٔ میانجیگری دولت نروژ فرمان توقف پروژه رو برداشت. عدد ضرر برای شرکت نروژی صاحاب پروژه خیلی بزرگه، ولی مدیرشون یه متن بلند چاپلوسانه بدون اشاره به ضرر هنگفت نوشت و از لطف‌شون ابراز خوشحالی کرد. تیپیکال بیزنسمن.
December 24, 2025 at 1:05 AM
از دیروز تا دیری تعطیلیم. برنامه؟ چاپ، دوخت‌ودوز، ساختن شیرینی، و سروکلّه با بالیبار.
December 20, 2025 at 11:13 AM
شما یادتون نمیاد قرار بود کدوم کارهای دوستام (ترجمه، تألیف، غیره) رو بگم این دوستم از ایران برام بیاره؟

نام تمامی گل‌ها را [و دست‌هایی را که فشرده‌ام] برای تو در اینجا نَنوشته‌ام. از اینجا که عقل ندارم، حافظه هم‌ هیچ، پس ناراحتم.
December 20, 2025 at 11:10 AM
محبّت، ای همیشه سی‌وسه‌سالهٔ عزیز، قریب سه ساله که نیستی و فکر کردن به نبودنت قلب رو از سردی حسرت بیشتر می‌سوزونه تا از داغی خشم. و بذار بگم کاش که این‌طور نبود.

تولدت مبارک زن صاف و جسور، ای آدم درست. 🎈🖤
November 3, 2025 at 7:54 PM
امروز مثلاً، از خونه کار می‌کردم. قبل ظهر وسط کار رفتم هندزفری‌م رو که دیشب توی بار گم کرده بودم ردیابی کنم. در کمال ناباروری پیدا شد. برگشتم یه ساعتی کار کردم رفتم بیمارستان به نوبتم برسم، از اون طرف رفتم خریــــد و برگشتم شروع کیک کردم به کیک درست کردن. الان تازه اسکلتش تموم شد. تزئین فردا.
ددلاین؟ 🦥
September 13, 2025 at 12:09 AM
هربار که بهش فکر می‌کنم که این زن انقدر امسال اضطراب و سختی کشید، توی این تنهایی‌مون و با صد تا مشکل دیگه، بعد این همه صبوری کرد و قوی بود، اونم وقتی که هیچ‌کدوم از آدمای نزدیک‌مون‌ تو ایران نمی‌دونستن و حتی دورادور نمی‌تونست مراقبت و پروای عاطفی بیشتری که سزاوار بود رو بگیره، نمی‌تونم جلوی گریه‌م رو بگیرم.
September 11, 2025 at 3:27 PM
نتیجه بعد یه عمر و صد رخداد عجیب، در ضمنیّت یقهٔ دو-وضعیتی و چاک ادایی کنار کمر 🪡🧵 😬🫢
September 7, 2025 at 12:07 PM
ترسان و نامطمئن برنامه داریم تعطیلات سال نوی اشتباه رو بریم ایران. هنوز صددرصد نیست، ولی وقتی بهش فکر می‌کنم واقعاً بعد پنج سال اضطراب مواجهه دارم از دیدن آدم‌های زندگی‌م.
اگه ببینم we are already no longer related چی؟
September 3, 2025 at 10:10 AM
امشب این موجود قشنگ افسارش رو در دهان گرفته بود خودش در کمال ادب و وقار جلوتر از آدمش می‌رفت. خیلی خر وقشنگ بود. 🐕
August 31, 2025 at 9:16 PM
۱.۱. ددلاین داخلی ۱۵ روز جلوتره.
۱.۲. به مدیرم گفتم بقیهٔ تسک‌هام رو می‌ذارم روی پاوز.
میزان پیشرفت روزانه: ۰.۵ درصد.
ددلاین: ۶۰ روز.
نمی‌رسم.
August 31, 2025 at 3:31 PM
داستان معروفی توی خانوادهٔ کوچیک ما هست که مربوط به خبر پذیرش قطعنامه ۵۹۸ـه و اینکه خواهرم اومده بالای سر من که طفل خردی بودم و گفته ‹داداشی، جنگم تموم شد، دیگه لازم نیست وقتی بزرگ شدی بری جبهه› و راستش اصلاً برای من داستان ناجالب و ناآروم‌کننده‌ایه. جای باز کردن کانتکست نیست اینجا.
حالا جنگ زشت اخیر که
خواهرم عکس یه کاسهٔ شیشه‌ای قدیمی رو برام فرستید و من نمی‌دونستم چه واکنشی نشون بدم. چیزهای قدیمی زندگی‌م، زندگی‌مون، دلم رو ناآروم می‌کنند. نوستالژی در وجودم اسباب رفلاکس می‌شه، دوست دارم با یه چیزی این اسید سوزاننده رو بدم برگرده پایین. براش نوشتم ‹اِ :) این چند سالشه›، که مطلوب باشم، و
August 24, 2025 at 7:25 PM
پنج سال قابل اجرا حکم گرفت. اتهام، همون همیشگی.
برای تکمیل پکیج امروز فهمیدم که کازینم توی روزهای ابتدایی حمله از طرف سپاه بازداشت شده و هنوز در بازداشته.
August 24, 2025 at 7:07 PM
من می‌دونم یه روز سهو و خطاهای نگارشنی‌م می‌کُشندم. که کاش. 🙌🏻
August 24, 2025 at 6:56 PM