نه پیوسته باشد روان در بدن/ نه همواره گردد زبان در دهن
کنون بایدت عذر تقصیر گفت/ نه چون نفس ناطق ز گفتن نخفت
غنیمت شمر این گرامی نفس/ که بی مرغ قیمت ندارد قفس
مکن عمر ضایع به افسون و حیف/ که فرصت عزیز است و الوقت سیف
🦉 ۱۷۶
نه پیوسته باشد روان در بدن/ نه همواره گردد زبان در دهن
کنون بایدت عذر تقصیر گفت/ نه چون نفس ناطق ز گفتن نخفت
غنیمت شمر این گرامی نفس/ که بی مرغ قیمت ندارد قفس
مکن عمر ضایع به افسون و حیف/ که فرصت عزیز است و الوقت سیف
🦉 ۱۷۶
🦉 ۱۷۵
آغاز باب نهم؛ در توبه و راه صواب.
🦉 ۱۷۵
آغاز باب نهم؛ در توبه و راه صواب.
🦉 ۱۷۳
🦉 ۱۷۳
🦉 ۱۷۳
آغاز باب هشتم؛ در شکر بر عافیت.
🦉 ۱۷۳
آغاز باب هشتم؛ در شکر بر عافیت.
🦉 ۱۷۲
🦉 ۱۷۲
سر گاو عصار از آن در کَه است/ که از کنجدش ریسمان کوته است
🦉 ۱۷۱
سر گاو عصار از آن در کَه است/ که از کنجدش ریسمان کوته است
🦉 ۱۷۱
چو سعدی کسی ذوق خلوت چشید/ که او از دو عالم زبان در کشید
🦉 ۱۷۰
چو سعدی کسی ذوق خلوت چشید/ که او از دو عالم زبان در کشید
🦉 ۱۷۰
یکی آنکه مالش به باطل خورند/ دوم آنکه نامش به زشتی برند
🦉 ۱۶۹
یکی آنکه مالش به باطل خورند/ دوم آنکه نامش به زشتی برند
🦉 ۱۶۹
..
شنید این سخن پیشوای ادب/ به تندی برآشفت و گفت ای عجب
حسودی پسندت نیامد ز دوست/ چه معلوم کردت که غیبت نکوست؟
گر او راه دوزخ گرفت از خسی/ از این راه دیگر تو در وی رسی
..
شنید این سخن پیشوای ادب/ به تندی برآشفت و گفت ای عجب
حسودی پسندت نیامد ز دوست/ چه معلوم کردت که غیبت نکوست؟
گر او راه دوزخ گرفت از خسی/ از این راه دیگر تو در وی رسی
🦉 ۱۶۸
🦉 ۱۶۸
🦉 ۱۶۸
🦉 ۱۶۸
🦉 ۱۶۷
آغاز باب هفتم؛ در عالم تربیت.
🦉 ۱۶۷
آغاز باب هفتم؛ در عالم تربیت.
🦉۱۶۶
پایان باب ششم
🦉۱۶۶
پایان باب ششم
مجال سخن تا نیابی مگوی/ چو میدان نبینی نگهدار گوی
🦉 ۱۶۴
مجال سخن تا نیابی مگوی/ چو میدان نبینی نگهدار گوی
🦉 ۱۶۴
🦉 ۱۶۳
🦉 ۱۶۳
🦉 ۱۶۲
🦉 ۱۶۲
کلید ظفر چون نباشد به دست/ به بازو در فتح نتوان شکست
🦉 ۱۶۱
آغاز باب پنجم. در رضا.
کلید ظفر چون نباشد به دست/ به بازو در فتح نتوان شکست
🦉 ۱۶۱
آغاز باب پنجم. در رضا.
مگر تا گلستان معنی شکفت/ بر او هیچ بلبلی چنین خوش نگفت
عجب گر بمیرد چنین بلبلی/ که بر استخوانش بروید گلی
مگر تا گلستان معنی شکفت/ بر او هیچ بلبلی چنین خوش نگفت
عجب گر بمیرد چنین بلبلی/ که بر استخوانش بروید گلی
از آن بر ملایک شرف داشتند/ که خود را به از سگ نپنداشتند
🦉 ۱۶۰
از آن بر ملایک شرف داشتند/ که خود را به از سگ نپنداشتند
🦉 ۱۶۰