ناهید
banner
naahids.bsky.social
ناهید
@naahids.bsky.social
تا ابد ژن ژیان ئازادی

they/them
Pinned
هر چقدر تو نازی‌کده بیشتر‌ نک و نال کردم، اینجا می‌خوام از دلخوشی‌هام و قشنگی‌های زندگیم بیشتر بنویسم.
امروز از اون روزهای صبح تا شب بدو بدو و پن دیقه وقت واسه خودت ندار و تو برک بیست دیقه‌ای ترینینگ‌ی که داری لید می‌کنی برو سر کوچه دو تا کار بکن ه.
ترینینگ مذکور رو هم آماده نکردم. یک‌ ساعت و بیست دیقه تا شروع ماجرا مونده، من زیر پتوی وزن‌دارم رو مبل نشسته‌م قهوه‌به‌دست گریه می‌کنم.
February 4, 2026 at 12:39 PM
نشان دیگری از کنار نیومدن دیاسپورا با این واقعیت که دیکه ایران زندگی نمی‌کنه و تعلقش به جنبش‌های مردمی جنس دیگه‌ای داره.
شما در اون کوچه‌های سرد نیستی برادر. نامه‌ت رو از اونجا نمی‌نویسی. هر شعار و سرودی که مردم ایران می‌خونن رو شما نمی‌شه صاحاب شی. هم‌فاز شو با واقعیت.
درود بر ایرانیان تورنتو، ولی منطور اون شعر این نامه را برایت از خاک کوچه‌های سرد، دمای هوا نبوده :))) چیه این آهنگو گذاشتن روش.
February 3, 2026 at 12:36 PM
لی‌لا‌ رفته سرکار در طول روز نمی‌دونم باخودم چی کار کنم
February 2, 2026 at 9:43 PM
این تعلیق حول جنگ داره منو می‌کشه
February 1, 2026 at 10:18 PM
آخرش تکلیفمونو با این شهاب حسینی نفهمیدیم ما. کدوم وریه این؟
February 1, 2026 at 9:31 AM
تولدش فرداست، مثل‌ من. یه جا نوشتن ۲۷ سال یه جا نوشتن متولد هفتاد. اگه دومی درست باشه دقیقا همسن من بوده. هزار جور خودم و دوستامو تاحالا تو کشته شده‌ها پیدا کردم. هزار جور بهشون وصل‌شدم دونه دونه. این یکی هم قلبمو سوراخ کرد.
February 1, 2026 at 1:40 AM
بلند فکر کردن درباره‌ی آلترناتیو. دست و پا زدن.
ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس
مدام از ما آلترناتیو می‌خواهند. آلترناتیوهایمان را ناممکن و فانتزی می‌خوانند. هر جا دنبال آلترناتیو ممکن گشتیم و دنبال کمی فضا برای نفس کشی...
yek--ghadam.blogspot.com
January 31, 2026 at 11:13 PM
Reposted by ناهید
توی محله‌ی مهرآباد جنوبی، روی دیوار یا درب خیلی از خونه‌ها با اسپری قرمز و شابلون نشانه‌گذاری کردن: «تحت نظر ❌، کد فلان (عددی سه رقمی)»

از یکی از بومی‌ها پرسیدم اینا چیه؟ گفت چه میدونم پسرم؟ از فردای اون دو شب، دوره افتادن اینها رو اسپری کردن. حالا یا برای ترسوندنه یا واقعا برنامه‌ای در سر دارن.
January 31, 2026 at 7:30 PM
همه جا پر از قصه‌های مرگشونه. از چند متری تیر خورد. به کجاش تیر خورد. تیرانداز کجا بود. پیکرش رو چقدر طول کشید پیدا کنن. چه برسر خانواده‌ش رفت تا پسش بگیرن. می‌خونم و اشک می‌ریزم.
ولی همه‌ش دنبال قصه‌ی زندگی‌هاشون می‌گردم. شغلشون، تفریح‌هاشون، عشق‌شون، حرف‌هاشون، آهنگ‌های مورد علاقه‌شون، خصوصیت‌های اخلاقی‌شون.
January 31, 2026 at 12:50 PM
از یه ور اینطوری ام که آخه چه وقت تب کردن بود این وسط. از طرف دیگه اینکه جسم و روانم مثل هم شده یه آرامشی توش هست
January 31, 2026 at 12:41 AM
استوری‌های سپیده رشنو…
January 30, 2026 at 10:36 PM
مامانم گفت نصفه‌شب‌ها بیدار میشه بی که خوابش یادش باشه، می‌بینه بالشش از اشک خیسه.
قلبم نصف شد.
January 29, 2026 at 9:09 AM
راستش یه کم هم حسودیم میشه به اینایی که با اخراج دختر فلانی پسر بهمانی از دانشگاه احساس پیروزی می‌کنن.
January 28, 2026 at 5:16 PM
دو نفر که خیلی هم نزدیک نیستیم بهم گفتن نوشته‌هام احساس تنهایی‌شون رو کم کرده. کمی روشن شدم. شاید اصن کار من همینه. چه می‌دونم.
January 28, 2026 at 4:32 AM
امروز نفسم در نمیاد. باورم نمی‌شه پاشدم اومدم کافه نشستم کار می‌کنم. واقعا نفسم در نمیاد.
January 27, 2026 at 4:39 PM
از این جهان دیگری که درش زندگی می‌کنیم و درد سفید کورکننده‌اش.
چهره‌ی خونین همبستگی
برف روی زمین یخ زده. آفتاب صبح افتاده روی برف‌ها و برق می‌زند. از پشت دود نازک سیگار زیباست. خشمگینم می‌کند. زیبایی را برنمی‌تابم. به چه حق...
yek--ghadam.blogspot.com
January 27, 2026 at 12:46 PM
نرمال که دیگه نمی‌شیم. لابد باید نرمالِ جدید پیدا کنیم. تصورش هم نمی‌تونم بکنم. می‌دونم این جوری که الان هستم ساستینبل نیست. ولی جور دیگری از بودن رو هم نمی‌تونم تصور کنم.
January 27, 2026 at 1:07 AM
از این به بعد چیزای غیر خیلی شخصی‌م رو اینجا می‌نویسم. پست‌های اون وبلاگ قبلی که پسوردش یادم رفت رو هم آوردم اینجا.

yek--ghadam.blogspot.com
از هرجا هستم، یک قدم جلوتر
به نام «ژن،‌ ژیان، ئازادی»
yek--ghadam.blogspot.com
January 26, 2026 at 2:16 PM
از وقتی خبر کشته‌شدن اون پسر ترنس رو دیدم همه‌ش دارم فکر می‌کنم اسمش چی بوده یعنی؟ دوستاش به همین اسم صداش می‌کردن؟ خودش رو با همین اسم می‌شناخت؟
نکنه همه داریم deadname‌ش می‌کنیم؟
January 26, 2026 at 12:54 PM
گروه تلگرام «کانون فرهنگیان ایرانیان» شهرمون منبع لایزال شرم نیابتی
January 25, 2026 at 8:41 PM
هرچی زاویه ماویه با وحیدآنلاین دارم به درک، خیلی نگران سلامت روانشم.
January 25, 2026 at 2:36 PM
اینو باید تو اون یکی وبلاگه می‌نوشتم ولی پسوردش یادم نیست و شکر خدا هیچ راه ریکاوری‌ هم نداره از بس می‌ترسیدم به ایمیل و تلفن خودم وصلش کنم. اه.
January 25, 2026 at 2:25 PM
در همین راستا ۱۴۰۱ یه آقای سلطنت‌طلبی‌از گوشه‌ی پیاده‌رو در داون‌تاونِ رالی هی عربده می‌زد «می‌جنگم می‌میرم ایرانو پس می‌گیرم»
با کی‌ می‌جنگی مؤمن؟ کجا می‌میری؟
خیلی ابزورد می‌شن بعضی‌ وقت‌ها
اکثریت دیاسپورای ایرانی با واقعیت «فاصله» کنار نیومده. انگار هنوز تو انکارِ «اونجا نبودن» گیر کرده و خودش رو به همه‌ی شکل‌های اشتباه بخشی از جنبش‌های مردمی تو ایران می‌دونه و از مسئولیت‌های واقعیِ «از دور»ش شونه خالی می‌کنه. این «تو گوله می‌خوری من می‌میرم» و پرروبازی و طلبکاری‌های بعدش بخشی‌ش از همین میاد.
January 25, 2026 at 12:52 AM