Minas
minasbsky.bsky.social
Minas
@minasbsky.bsky.social
۹۹٪ خاطرات بچه‌م برای ثبت در تاریخ.
بچه‌م رو پله‌ها خورد زمین و جلو چشمم شش تا پله تق‌تق رفت پایین و من فقط می‌تونستم نگاه کنم.
February 8, 2026 at 4:29 PM
مامای پیگ حس ناکافی بودن بهم‌ می‌ده.
February 5, 2026 at 3:18 PM
دیروز رفتیم خونه یکی از بچه‌های مهدش که با هم بازی کنند. بعد از مدت‌ها تونستیم تو یه مهمونی بشینیم. این دو تا بچه دو ساعت دنبال هم‌ دویدن.
February 2, 2026 at 2:07 PM
یکی تو توئیتر نوشته بود سطح تحلیل سیاسیش رسیده به هر چی خدا بخواد. وضع منم همینه واقعا.
January 31, 2026 at 11:20 PM
صبح یه فیلم دیدم از بیمارستان نزدیک خونمون. حتی دیگه نمی‌تونم بگم چه احساسی دارم.
January 29, 2026 at 9:49 AM
امروزم رفتیم عینکش رو گرفتیم و فعلا چون چیز جدیده خوشش میاد و می‌زنه. رفته بودم دنبالش سه بار از چشمش برداشت، گذاشت تو جعبه‌ش، درش آورد و گفت I need to clean my glasses، دستمالش کشید و گذاشت دوباره رو چشمش.
January 28, 2026 at 10:01 PM
دیروز خسته بود پنج خوابش برد و بک سرحال بیدار شد. خوشبختانه وقای هوا تاریکه می‌دونه وقت خوابه و حداقل بدو بدو‌ نمی‌کنه. دراز می‌کسه و این سونه اون شونه می‌شه و حرف می‌زنه. بغلش کرده بودم که بریم بهش شیر بدم گفت دوست دارم مامان. قبلا love you گفته بود، ولی فارسیش یه مزه دیگه داشت.
January 28, 2026 at 8:52 PM
منم الاخره تونستم با مامانم تصویری صحبت کنم.
January 27, 2026 at 6:14 PM
بچه‌م امروز لباس دایناسورش رو پوشید که زورش زیاد شه ‌و خونه رو تی بکشه.
January 25, 2026 at 9:04 PM
یکی از کسایی که از توئیتر می‌شناسم و اهل رشته هنوز برنگشته. نگرانی اونم داره خلم می‌کنه.
January 24, 2026 at 8:43 PM
فیلمش رو ندیدم ولی با همین چیزائی که آدما نوشتن طپش قلب گرفتم. بمیرم براتون که یه همچین چیزی رو باید از سر بگذرونید.
January 23, 2026 at 3:56 PM
امروز این بچه باز بهونه مامان‌بزرگش رو گرفت و زد زیر گریه :(
January 21, 2026 at 8:23 PM
بچه قشنگم باید عینک بزنه. فکر می‌کردم دارم شرایط رو خوب هندل می‌کنم تا وقتی رفتیم عینک سفارش بدیم. فریم رو که زد به چشمش و صورتش اون زیر گم شد اشکام اومد.
January 21, 2026 at 9:47 AM
دیروز نشستم براش توضیح دادم که اینترنت کاپوت شده و نمی‌تونن تصویری تماس بگیرن. خیلی غصه می‌خورد که زنگ می‌زنن و نمی‌تونه ببینتشون. نمی‌دونم فهمید یا نه.
January 19, 2026 at 9:58 PM
معلم مهد بچه حالم رو پرسید. بعد خودش گفت بزرگ‌ترین گورستان کشته‌های جنگ داخلی اسپانیا نزدیک جائیه که بزرگ شده و تراماش رو حتی اینا حمل می‌کنند. گفت اون یکی معلمشون هم از کوزووئه و دوشنبه‌های اول ماه که آژیرهای هشدار رو آزمایش می‌کنن حالش خیلی بد می‌شه.
January 19, 2026 at 9:56 PM
تو گروه خانوادگیمون دو تا پیام از ایران اومد.
January 18, 2026 at 3:09 PM
ریشه‌ت بسوزه آخوند.
January 16, 2026 at 3:28 PM
دوست مامانم خواهش کرده بود وقتی ازش خبر گرفتم بهش بگم. اینقدر بیشعورم یادم رفته و الان دوباره پیام داده بهم.
January 16, 2026 at 2:58 PM
داشتم براش کتاب می‌خوندم پرسید
Where is frog’s dom?
خیلی دیگه انگلیسی حرف می‌زنه. تازه احتمالا بعدشم سوئیچ می‌کنه رو هلندی. می‌ترسم فارسی بشه زبان سوم :(
January 15, 2026 at 8:49 PM
مامانم زنگ زد، این بچه اول ذوق کرد که مابزرگ. بعد دید تصویر نداره ناراحت شد و اینقدر غر زد و گفت قطع کن که مامانم زیر دو‌ دقیقه قطع کرد. اینقدرم صداش درد داشت :(
January 15, 2026 at 8:39 PM
این بچه می‌گه برفا خشک شدن و هر دفعه می‌گفتم آب شدن. اینقدر مخم تعطیله تا امروز نمی‌فهمیدم چرا به جای آب شده می‌گه خشک شده.
January 15, 2026 at 4:57 PM
هیچ‌وقتم نفهمیدم ملت چرا اینقدر به خانم کاموری می‌پرن. از معدود کسائیه تو‌ توئیتر می‌خونمش و باهاش تو سرم دعوام نمی‌شه.
January 15, 2026 at 11:44 AM
واقعا کشتار کردن و هیچی به هیچی.
January 15, 2026 at 10:28 AM
این لبخند عراقچی از دیشب دیوونه‌م کرده.
January 15, 2026 at 8:00 AM
مامانم زنگ زد. چهارشنبه اورژانسی کمرش رو‌ جراحی کرده. اینقدر عقب انداخته بود که چهارشنبه دیگه پاش تکون نمی‌خورده. دکترش آمبولانس فرستاده و همون روز جراحی کرده. شانس آوردیم چند روز قبلش برادر کوچکه براش پول فرستاده بود.
January 14, 2026 at 9:38 AM