Atefeh
banner
efeta.bsky.social
Atefeh
@efeta.bsky.social
حدودا دیگه لب ندارم و پلکام بیشتر از همه ی پروانه های خجسته دارن پرواز میکنن.
January 14, 2026 at 5:39 PM
چند‌ وقت یه بار باید قشنگ احساس تنهایی بکنم و تو خودم گم شم تا دوباره پیدام کنم و ببینم کی بیدم و کی میخوام باشم.
November 20, 2025 at 8:49 AM
امروز با انواع مختلف نخود زنده‌ موندم.
June 23, 2025 at 9:31 PM
بدنم کوفته‌ست، مغزم هم. انگار ماشین بهم زده باشه. کلافه‌م و همه‌ش حس میکنم یه چی یادم رفته یا یه کاری رو نکردم. باید زور بزنم که از روی تخت بلند شم و گوشی رو چند دقیقه بذارم کنار، صورتم رو بشورم و یه چیزی بخورم. دائما منفعل و مضطرب.
June 14, 2025 at 8:23 PM
حسین یه تیکه از قلبمه. واقعا با همه ی تنم ناراحتم که به بن بست رسیدیم.
May 30, 2025 at 9:04 PM
خیلی با خودم احساس صمیمت نمیکنم این چند روز. همه‌ش مضطربم و بغضی و پر از حس کافی نبودن. هی شونه‌ و زانوم رو بوس میکنم به خودم یادآور میشم که حالا چای رو هستی و احتمالا زندگی همین شکلیه و باید همین الان به این آفتاب و اون لیوان توجه کنم، اما تو لحظه بودن برام سخت تر از همیشه‌ست چون صدای کله‌م خاموش نمیشه
May 14, 2025 at 11:20 PM
احساس میکنم امروز چشمام خیلی خوشگلن. پس برنامه نگاهه.
April 15, 2025 at 10:41 AM
میرم خونه چای میخورم و از امروز مینویسم که اتفاقا خیلی هم معمولی بود ولی مگه شگفت انگیز چیزی غیر از معمولیه؟ فکککر نکنم.
March 24, 2025 at 7:50 PM
همیشه تو راهم و انقدر خسته‌م و سرم پر از صداست که حتی دلم نمیخواد آهنگ گوش کنم. ای بابا پس اون‌ کمی آرامش بی جهت و جیب پر پول رو کی به ما میدن.
March 24, 2025 at 7:48 PM
انقدر تایم لاین توییترم زشته که رغبت نمیکنم دو کلمه هم اونجا بنویسم خوابمون نبره.
February 10, 2025 at 4:42 PM
توی مهدکودک ساعت نقاشی یه همچین چیزی میکشیدم در پنج ثانیه و میگفتم خب کار من تموم شد اون بالایی آسمونه پایینی هم دریا. یادمه معلمم بهم میگفت نه یکم بیشتر نقاشی بکش این کمه. اون موقع با بی حوصلگی میگفتم باشه ولی الان به نظرم خیلی کافیه. یه صفحه مگه چی رو میتونه تو خودش جا بده بزرگتر از آسمون و دریا؟
January 17, 2025 at 6:47 PM
گاهی تنهاییم رو اونقدر محکم بغل میکنم که حسابی میر زیر پوستم‌ و توی قلبم بعد اونوقت دلم میگیره و میخوام همه ی پنجره ها رو باز کنم ولی خب بیرون خیلی خیلی سرده.
January 12, 2025 at 8:02 PM
قول میدم با اولین حقوقم اول این ده یورویی که برای سینما دادم و نرفتم (برای درس طبیعتا) رو بذارم رو پولی که مامانبابا بهم دادن. بقیه‌ش هم میذراما اما این اول اول.
January 12, 2025 at 8:00 PM
دلخوشی منم شده غذا پختن و میوه خورن و ورزش کردن و به اندازه خوابیدن. به عبارتی آب کافی، خاک حاصلخیز، آب و هوای مناسب. درختی مگه عاطفه. یکم برو بیرون از اتاقت راه برو تا یادت نره ریشه هات تو دستاته نه زیر پاهات عزیزم.
January 12, 2025 at 7:59 PM
خسته‌م شده واقعا تو این داستان. همه‌ش گره های تکراری‌.
December 7, 2024 at 9:13 PM
چرا انقدر برام مهمه کسی پشت سرم حرف نزنه؟ اصلا مگه میشه عاطفه. محالات. توهم. خواب و خیال. دوستی های رویایی.
December 7, 2024 at 9:09 PM
And then, just like that, I had my first champagne.
November 5, 2024 at 11:26 PM
اشک و خنده با همم. شبم‌ و پرنده هم.
October 23, 2024 at 9:46 PM
فکر میکردم قبل مهاجرت بیشتر درگیر گره های احساسی باشم که آخ خونه، آخ همخونه. اونا سرجاشون اما یه چرتکه ی گنده روی شونه هام هست که واقعا نفسم رو داره میگیره. خیلی از فقر بدم میاد. واقعا هر کاری میکنم که دیگه بی پول نباشم. که یه روز برم بیرون بدون اینکه فکر کنم اگه قهوه بخورم پولم به تاکسی میرسه یا نه
October 23, 2024 at 9:44 PM
انصافا منم میرم چه آدمای رندوم و نوبادی ای رو استاک میکنما. آخه به تو چه اون کجای زندگیشه خانوم مارپل.
October 20, 2024 at 6:36 PM
به نظرم یکم توهین آمیزه تقسیم قدرت توی دوستی انقدر بالانس نباشه. انگار یکی فقط میپرسه و اون یکی فقط جواب میده ولی نمیدونم دقیقا چی بپرسم چون انگار سوال های خیلی زیادی اشتباهن و اعصاب ها هم‌ که ضعیف و اتفاقا وقت ها هم اندک.
October 20, 2024 at 6:22 PM
Where are these arts that everyone is talking about. Why I don't have em on my timeline (sad face).
October 20, 2024 at 6:18 PM
So I was waiting for the syllabus to come, now that I have it, I can officially freak out.
October 19, 2024 at 7:19 PM
اومدم اینجا دو سه لایه کمتر ابسترکت غر بزنم. به هر حال غربت هم خوبی های خودشو داره.
October 18, 2024 at 5:02 PM