بهارآلود
banner
doymaj.bsky.social
بهارآلود
@doymaj.bsky.social
از چاقِ من تا چاقِ تو راهی به‌جز تردید نیست
Pinned
“Never doubt that a small group of thoughtful, committed citizens can change the world; indeed, it’s the only thing that ever has.”
Margaret Mead
پیکر دختر ۲۰‌ساله‌شونو از ترس اینکه رژیم بگیره و پس نده دو روز تو خونه نگه داشتن بعد خاک کردن. شما چه موجوداتی هستید که مردم حتی تن بی‌جون عزیزاشونم جرات نمی‌کنن دستتون بدن. بی‌شرفای حروم‌لقمه‌ی خونخوار.
January 31, 2026 at 2:37 PM
گویا در شمال آلمان در ایستگاه قطار مرد مستی رندوم دست دختری ۱۸ساله‌ای که منتظر قطار بوده را می‌گیره و میپره جلوی قطار و هردو کشته می‌شن. دختر ۱۸ ساله‌ی ایرانی. عجب
January 31, 2026 at 1:10 PM
Reposted by بهارآلود
انگار در دم کشته نشده. می‌برنش بیمارستان اولی که پذیرش نمی‌کنن. بعد می‌برن یه بیمارستان دیگه که با کلی اصرار پذیرش میشه. ولی چون دیر شده انگار از خون ریزی می‌میره.
روایت اینه که هشیار بوده و متوجه می‌شده این اتفاقات رو
January 30, 2026 at 11:04 PM
Reposted by بهارآلود
مردم همونایین که غول هفت سر حجابو زمین زدن، الان آداب تشییع و تدفینشون دیگه شهادتین و تلقین و نماز میت و کفن/تربت کربلا نیست، جوون دسته‌گلشونو با آداب خودشون به خاک می‌سپرن.هیچ کدوم هم اسم و رسمی ندارن ولی تک به تکشون عاملیت دارن.
اینکه فلانی و بهمانی چی گفتن باد هواست.
زر امروز در ستایش مردم می‌نویسه
January 30, 2026 at 6:15 PM
دیگه از دست رفت…
January 30, 2026 at 7:46 PM
دوستان و آشنایانم از ایران در شبکه‌های اجتماعی ساکت‌ترینن. لابد خسته و ترسیده به سختی آنلاین میشن و چیزی که می‌بینن تماشای دعوای ما سر هدی بیوتی و علی بندریه. هرکدوم را آنلاین می‌بینم خجالت می‌کشم. استوری‌هامو سین می‌کنن خجالت می‌کشم. از اونایی که نمی‌تونن آنلاین بشن و زیر بار فقر له شدن خجالت می‌کشم.
January 30, 2026 at 12:46 PM
Reposted by بهارآلود
به نظرم مهمه که نوشته بشه. منم یادم اومد که بگم. پسرداییم ساچمه خورده تو زانوش و داییم که پزشک عمومیه سطحی‌ها رو خارج کرده و گفته به جراح نیاز داره بقیه‌اش. از ترس بیمارستان نرفتن. هنوز افتاده تو خونه و سر کار نمی‌تونه بره. دایی دوستم که متخصص بیهوشیه گفته که تو همین شهر کوچیک ۳۰ تا عمل تخلیه چشم داشته
یکی از همکارای جوونمون هر شب می‌رفت تظاهرات دوستاش یا کشته شدن یا بازداشت شدن خودش هم ساچمه خورد. پسر پرانرژی و مقاومیه دیگه شب آخر گفت کسی نمونده بریم تظاهرات. حالا بعد از گذشته دو‌ هفته مامورها ریختن خونشون بازداشتش کنن که فرار کرده. خیلی نگرانشیم که دست این جانی‌ها نیافته.
یکی از دوستای نزدیکم تو یه شهر کوچیک به خود و مامانش از فاصله‌ی نزدیک ساچمه شلیک کرده بودن فقط شانس اورده بود که به چشمش نزدن. به سختی تونستیم‌ دکتر امن پیدا کنیم که بتونه جراحی کنه. سی و شش تا ساچمه توی پاهاش زده بودن.
January 30, 2026 at 10:19 AM
با حرفای امیر خادم ماجرای مشروطه ریز ریز گریه کردم.
January 29, 2026 at 10:01 PM
Reposted by بهارآلود
روز پنج‌شنبه۱۸دی با ماشین دو تا محل اصلی تجمعات رو رفتیم خیلی شلوغ بود با بچه اومده بودن همه یه دست سیاه‌پوش و آتیش روشن کرده بودن و شعار می‌دادن.
برگشتیم محلمون که یه شهرک کوچیکه باورمون نمی‌شد جوونا همه ریخته بودن بیرون و مامورای کلانتری رو با سنگ‌ فراری دادن. تا توی کوچه‌ها شلوغ بود و جمعیت پر بود.
January 29, 2026 at 4:19 PM
Reposted by بهارآلود
روز جمعه و شنبه و یکشنبه هم تو شهرک شلوغ بود و دیگه تیراندازی می‌کردن نیروی کمکی اومده بود یه پیرمرد رهگذر رو کشته بودن. از فاصله‌ی نزدیک به گلوش شلیک کرده بودن. یکشنبه تا ساعت ده و نیم صدای شلیک و جیغ می‌اومد و مردم از تو پنجره‌ها شعار می‌دادن.
روز پنج‌شنبه۱۸دی با ماشین دو تا محل اصلی تجمعات رو رفتیم خیلی شلوغ بود با بچه اومده بودن همه یه دست سیاه‌پوش و آتیش روشن کرده بودن و شعار می‌دادن.
برگشتیم محلمون که یه شهرک کوچیکه باورمون نمی‌شد جوونا همه ریخته بودن بیرون و مامورای کلانتری رو با سنگ‌ فراری دادن. تا توی کوچه‌ها شلوغ بود و جمعیت پر بود.
January 29, 2026 at 4:21 PM
Reposted by بهارآلود
سرکار هر روز خبر از بازداشت و احضار و‌ کشته شدن یکی از همکارها و نزدیکاشون می‌اومد تو بهت و غم و خشم فقط خبرها رو بهم می‌دادیم.
روز جمعه و شنبه و یکشنبه هم تو شهرک شلوغ بود و دیگه تیراندازی می‌کردن نیروی کمکی اومده بود یه پیرمرد رهگذر رو کشته بودن. از فاصله‌ی نزدیک به گلوش شلیک کرده بودن. یکشنبه تا ساعت ده و نیم صدای شلیک و جیغ می‌اومد و مردم از تو پنجره‌ها شعار می‌دادن.
روز پنج‌شنبه۱۸دی با ماشین دو تا محل اصلی تجمعات رو رفتیم خیلی شلوغ بود با بچه اومده بودن همه یه دست سیاه‌پوش و آتیش روشن کرده بودن و شعار می‌دادن.
برگشتیم محلمون که یه شهرک کوچیکه باورمون نمی‌شد جوونا همه ریخته بودن بیرون و مامورای کلانتری رو با سنگ‌ فراری دادن. تا توی کوچه‌ها شلوغ بود و جمعیت پر بود.
January 29, 2026 at 4:24 PM
Reposted by بهارآلود
یکی از دوستای نزدیکم تو یه شهر کوچیک به خود و مامانش از فاصله‌ی نزدیک ساچمه شلیک کرده بودن فقط شانس اورده بود که به چشمش نزدن. به سختی تونستیم‌ دکتر امن پیدا کنیم که بتونه جراحی کنه. سی و شش تا ساچمه توی پاهاش زده بودن.
سرکار هر روز خبر از بازداشت و احضار و‌ کشته شدن یکی از همکارها و نزدیکاشون می‌اومد تو بهت و غم و خشم فقط خبرها رو بهم می‌دادیم.
روز جمعه و شنبه و یکشنبه هم تو شهرک شلوغ بود و دیگه تیراندازی می‌کردن نیروی کمکی اومده بود یه پیرمرد رهگذر رو کشته بودن. از فاصله‌ی نزدیک به گلوش شلیک کرده بودن. یکشنبه تا ساعت ده و نیم صدای شلیک و جیغ می‌اومد و مردم از تو پنجره‌ها شعار می‌دادن.
January 29, 2026 at 4:26 PM
Reposted by بهارآلود
یکی از همکارای جوونمون هر شب می‌رفت تظاهرات دوستاش یا کشته شدن یا بازداشت شدن خودش هم ساچمه خورد. پسر پرانرژی و مقاومیه دیگه شب آخر گفت کسی نمونده بریم تظاهرات. حالا بعد از گذشته دو‌ هفته مامورها ریختن خونشون بازداشتش کنن که فرار کرده. خیلی نگرانشیم که دست این جانی‌ها نیافته.
یکی از دوستای نزدیکم تو یه شهر کوچیک به خود و مامانش از فاصله‌ی نزدیک ساچمه شلیک کرده بودن فقط شانس اورده بود که به چشمش نزدن. به سختی تونستیم‌ دکتر امن پیدا کنیم که بتونه جراحی کنه. سی و شش تا ساچمه توی پاهاش زده بودن.
سرکار هر روز خبر از بازداشت و احضار و‌ کشته شدن یکی از همکارها و نزدیکاشون می‌اومد تو بهت و غم و خشم فقط خبرها رو بهم می‌دادیم.
January 29, 2026 at 4:29 PM
ژانویه دو روز دیگه تموم میشه، انگار چند سال گذشته نه یک ماه
January 29, 2026 at 4:12 PM
Reposted by بهارآلود
اینم درسته واقعا. ممنونم که یکی از تو ایران نوشتش.
January 29, 2026 at 4:58 AM
افتادن به جنگ با آدمایی که کوچکترین تاثیری در سرنوشت ما ندارن.
January 28, 2026 at 9:08 PM
دیدم هوا آفتابیه زدم بیرون، سرده خیلی اما دو ساعتی راه رفتم. الانم اومدم کافه بین همهمه‌ی مردم نشستم
January 28, 2026 at 5:47 PM
هرچی‌ هفته گذاشته مثل خر کار کردم این هفته اصلا حوصله ندارم
January 28, 2026 at 3:08 PM
یعنی هربار که میگی دیگه بدتر از این نمیتونست بشه آخوند یه چیز جدید رو میکنه.
January 27, 2026 at 10:20 PM
با زنان کشته شده چی کار کردن …
January 27, 2026 at 9:07 PM
«این جانها نمی‌توانند هزینه یا وسیله تحقق آرمانی باشند که هر کدام در نفسِ بودن و زیستن‌شان یک آرمانند.»
January 27, 2026 at 2:45 PM
وسواس تمیزی گرفتم انگار. مدام در حال تمیزکاری خونه‌م، حالا وسواسم‌ نه اما چون معمولا خیلی اهل بشور بساب نیستم و سخت نمیگیرم این مدل برام عجیبه. خودمم زیادی میشورم، هی الکی میرم حموم.
January 27, 2026 at 1:52 PM
Reposted by بهارآلود
چقدر با تک تک کلمات ضیاء نبوی هم‌دلم…
January 27, 2026 at 11:42 AM
خیلی از نامه‌های شهادت‌ آدما که داره منتشر میشه غصه می‌خورم. نمی‌دونم چجوری بگم اما این فرهنگ شهادت، از دست دادن جان در راه وطن، در راه آزادی خیلی فرهنگ غلطیه. هیچی از جون عزیزتون ، از زندگی کردن ارزشمندتر و مهم‌تر نیست
January 26, 2026 at 7:15 PM
میگفتن پسری که موبایل فروشی داشته و براشون همیشه کارای کامپیوتری و فیلترشکن و اینا انجام میداده کشته شده. مامانم می‌گفت سریع مجبور کردن‌ خاکش‌ کنن :(
January 26, 2026 at 5:55 PM