nastaran
banner
ohnastaran.bsky.social
nastaran
@ohnastaran.bsky.social
ای لولی بربط‌زن تو مست‌تری یا من؟
دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود
تا کجا باز دل غمزده‌ای سوخته بود
رسم عاشق‌کشی و شیوۀ شهرآشوبی
جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود
جانِ عشّاق سپند رخ خود می‌دانست
و آتشِ چهره بدین کار برافروخته بود
گر چه می‌گفت که زارت بکشم، می‌دیدم
که نهانش نظری با منِ دلسوخته بود
September 1, 2024 at 9:21 PM
یه جور معلقی انگار. عین بادبادکی که بندتو قیچی کردن.
اضطراب اینطوریه که آدم همه جا هست ولی "حضور" نداره.
July 15, 2024 at 10:10 PM
در من مردابی پیر به انتظار نشسته. همین که نیلوفرش بمیرد، او نیز خواهد مرد.
June 24, 2024 at 9:25 PM
میخوام برم رو ابرا همدم ستاره‌ها شم.
June 3, 2024 at 9:11 PM
گوشواری به دو گوشم می آویزم
از دو گیلاس سرخ همزاد
و به ناخن هایم برگ گل کوکب می چسبانم
کوچه ای هست که در آنجا
پسرانی که به من عاشق بودند ، هنوز
با همان موهای درهم و گردن های باریک و پاهای لاغر
به تبسم های معصوم دخترکی می اندیشند که یک شب او را
باد با خود برد
June 3, 2024 at 8:09 AM
نطفه ای که به راحتیِ تف کردن یک رهگذر میتوانست از بستر رها شود، ماند و بسته شد‌. ماند و یک انسان بی‌ارزش شد. انگار اگر نمی‌ماند، دنیا تباه میشد. با ماندش خودش تباه شد. یک روز که غصه‌اش گرفته بود روی کاغذ نوشت: نطفه‌ای که به راحتیِ تف کردن یک رهگذر می‌توانست از بستر رها شود، مانو و بسته شد...
February 21, 2024 at 12:23 AM
بین خواب و بیداری احساس کردم یه صدای ریز تق تق میاد. انگار که یه نفر با انگشتش آروم بزنه رو شیشه‌ی پنجره. رفتم پرده رو زدم عقب دیدم بارون میباره. پنجره رو باز کردم، ترکیب بوی بارون، تاریکی مطلق حیاط و شاخه‌های بی‌پروای درخت لختمون باعث شد یه داستانی متولد بشه. یه داستانی که اندازه‌ی امشب مورمورکننده است
February 19, 2024 at 2:16 AM
اونجا که هایده میگه: برو برو که بی‌حقیقتی...
عجب جمله‌ای! عجب جمله‌ای!
February 13, 2024 at 12:45 AM
خودمو میبینم تو آینه میگم این غریبه کیه از من چی میخواد؟
February 7, 2024 at 9:06 PM
چه بیهوده مستم
February 7, 2024 at 8:48 PM
در به در هميشگی كولی صد ساله منم
خاک تمام جاده هاست جامه ی كهنه تنم
February 2, 2024 at 3:55 PM
واقعا دلم حرف زدن میخواد. یه گفت‌وگوی جدی و فعال. اصلا یادم نمیاد تاحالا با کسی حرف زده باشم!
January 26, 2024 at 8:40 PM
چقدر از خودم دور شدم، چقدر حس ناکافی بودن دارم، چقدر برای اثبات خودم تقلا می‌کنم...
January 25, 2024 at 12:21 AM
امروز رفتم بیرون زیر برف قدم بزنم، یه دلتنگی عجیبی اومد سراغم. خیلی عجیب و سنگین. قلبم زودتر از نوک دماغ و انگشتام یخ زد.
January 25, 2024 at 12:20 AM
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دست‌ها پنهان
نفس‌ها ابر ، دل‌ها خسته و غمگين
درختان اسكلت‌های بلور آجين
زمين دل‌مرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است.

-مهدی اخوان ثالث
January 25, 2024 at 12:17 AM
پُر نقش تر از فرشِ دلم بافته ای نیست
از بس که گره زد به گره حوصله ها را
January 15, 2024 at 3:15 PM
یک بار هم ای عشقِ من از عقل میندیش
بگذار که دل حل بکند مسئله ها را...
January 15, 2024 at 3:12 PM
سیمای مسیحایی اندوه تو ای عشق، ای عشق، ای عشق
در غربت این مهلکه فریادرسم بود
ای عشق، ای عشق...
January 13, 2024 at 7:20 PM
گفته بودی كه چرا محو تماشاي منی
وان چنان مات كه يكدم مژه بر هم نزنی؟
January 13, 2024 at 7:19 PM
نگفته‌ها را شنیدم، نانوشته‌ها را خواندم.
من میفهمم.
January 11, 2024 at 9:48 PM
بعضیا چه خوب بی‌دغدغه‌ان...
January 9, 2024 at 9:32 PM
توییتر خیلی سمّیه، اضطراب میده. منظورم اخبار و واقعیت جامعه نیستا، منظورم کاربرهاشه. نوع برخورد، تقلای دیده شدن و فیواستار شدن، یه سری ابتذال که رفته رو مخم.
January 9, 2024 at 9:30 PM
در اوج ناامیدی، امیدوارم.
January 9, 2024 at 9:23 PM
معین:
عمریست که میبازم و یک برد ندارم
اما چه‌کنم عاشق این کهنه قمارم
من دربه‌در عشقم و رسوای جهانم
چون سایه به‌دنبال سر عشق روانم
او کهنه‌حریف من و من کهنه حریفش
سرگرم قماریم من و او رو سر جانم
باید که ببازم با درد بسازم
در مذهب رندان این است نمازم
دلسوخته‌تر از همه‌ی سوختگانم
از جمع پراکنده‌ی رندان جهانم
January 8, 2024 at 9:12 PM
دقیقا این حالی‌ام که محسن لرستانی میخونه: امروز حالم حال سگه، نزدیکم دیگه نیا برو دیگَه.
January 6, 2024 at 8:52 PM