اینجا از زندگیِ فوق روزمره، سابقا دیالیز و امروزه روزگار بعد از پیوند کلیه مینویسم.
جفتش هم دست الهه و ناهید درد نکنه وگرنه من به کپک زدن ادامه میدادم.
جفتش هم دست الهه و ناهید درد نکنه وگرنه من به کپک زدن ادامه میدادم.
یه سری یکی توی support group گفت شما دیگه تا ابد یک بیمار کلیوی هستین و این با هیچی، حتا پیوند، تغییر نمیکنه.
فکر میکردم من راحت با این مسئله کنار میام با توجه به اینکه با بیماری روانِ تا آخر عمرم کنار اومدم.
یه سری یکی توی support group گفت شما دیگه تا ابد یک بیمار کلیوی هستین و این با هیچی، حتا پیوند، تغییر نمیکنه.
فکر میکردم من راحت با این مسئله کنار میام با توجه به اینکه با بیماری روانِ تا آخر عمرم کنار اومدم.
سوگواری تنها مراسمیه که تخیل من براش کیلومترها جا داره.
سوگواری تنها مراسمیه که تخیل من براش کیلومترها جا داره.
شانس آوردم اون طرفش الهه است وگرنه که هییییچ.
شانس آوردم اون طرفش الهه است وگرنه که هییییچ.
بسته رو برداشتم اومدم بیرون و نفرین بیشتری نثار اون مردک نفهم کردم!
بسته رو برداشتم اومدم بیرون و نفرین بیشتری نثار اون مردک نفهم کردم!
این «داستان» ادامه دارد …
این «داستان» ادامه دارد …