خسته‌لِی
banner
layloon.bsky.social
خسته‌لِی
@layloon.bsky.social
medium.com/@laylaaz‎
اینجا از زندگیِ فوق روزمره، سابقا دیالیز و امروزه روزگار بعد از پیوند کلیه می‌نویسم.
خیلی خوبه که اینجان. خونه و حتا شهر با حضورشون قشنگ‌تره.
November 29, 2025 at 4:59 PM
می‌خوام این قصه‌ی کودکی که نوشتم رو بفرستم واسه مثلا ۱۰تا والد خوش ذوق و خلاق ببینم اصن خریدار همچین قصه‌ای هستن یا نه.
November 22, 2025 at 2:01 AM
یعنی هنوز هیچ‌کس نمی‌خواد به من کار بده؟ یعنی یه دونه مصاحبه نباید از این اپلیکیشن‌ها در می‌اومد؟؟
November 21, 2025 at 2:47 AM
همه‌ی بیمارهای دیگه در اتاق انتظار بالای ۷۰ سالشونه و موها از دم سفید. ولی تنها کسی که ۱۰:۱۷ صبح همچنان خمیازه می‌کشه و چشماش از خواب بسته می‌شه، من هستم!
November 19, 2025 at 3:17 PM
یکی دیگه از قهرمان‌های زندگیم هم از دنیا رفت. آلیس وانگ فعال حقوق معلولان بود. پادکستش عالیه. کتاب disability visibility هم فوق‌العاده و همه جانبه. خیلی ازش یاد گرفتم این سال‌ها و قلبم حقیقتا سنگینه.
November 16, 2025 at 1:16 AM
بچه‌ها جون امروز جدی جدی ۸:۳۰ صبح رفتم یوگا و حالم خوب شد. بعد از یک هفته که کپک زده بودم از بس توی مبل و تخت بودم. دیروز هم البته یه ساعت رفتم کافه‌ی نزدیکمون و یه غذایی خوردم بالاخره.
جفتش هم دست الهه و ناهید درد نکنه وگرنه من به کپک زدن ادامه می‌دادم.
November 15, 2025 at 3:35 PM
نمی‌گذره امروز.
November 12, 2025 at 8:26 PM
شایدم چون هنوز دیسکو بال ندارم انقدر غمگینم.
November 11, 2025 at 4:38 PM
دلم یهو یه جوری درد می‌گیره که انگار کلیه که هیچ، تمام اندام‌های دیگه هم الان منفجر می‌شن.
یه سری یکی توی support group گفت شما دیگه تا ابد یک بیمار کلیوی هستین و این با هیچی، حتا پیوند، تغییر نمی‌کنه.
فکر می‌کردم من راحت با این مسئله کنار میام با توجه به اینکه با بیماری روانِ تا آخر عمرم کنار اومدم.
November 11, 2025 at 4:33 PM
لولیتا خوانی در تهران اقتباس ضعیفی از کتاب بود به نظرم. اینکه موسیقی تیتراژ "برای" بود هم رفت رو اعصابم ولی نمی‌تونم دقیقا توضیح بدم چرا.
November 7, 2025 at 3:43 AM
فکر کنم وقتشه و بهتره که اضطرابم برای فردا و پس‌فردا که بابام جراحی داره، به رسمیت بشناسم و بهش فضا بدم. چون سستی و بی‌حسیِ مرحله‌ی بعد، احتمالا مصادف می‌شه با پنیک اتک. ولی اگه بهش فضا بدم، ممکنه بدون حمله بشه گذراندش.
November 3, 2025 at 10:13 PM
قرار شد پ یه روز تو هفته بیاد برام دیسکو بال بیاره وصل کنم به سقف خونه که ساعت‌هایی که نور می‌زنه توی خونه شاد شم با بلورهای نور. 🪩
November 2, 2025 at 8:41 PM
هر چند وقت یکبار مفصل برای مرگ آدم‌های زنده سوگواری می‌کنم. این کار رو فکر کنم از راهنمایی می‌کردم. از وقتی دوستی رو به خودکشی از دست دادم. بعد دیدم چقدر همه‌ی آدم‌های اطرافم به مرگ نزدیکن. طبیعی، بیماری، خودخواسته.
سوگواری تنها مراسمیه که تخیل من براش کیلومترها جا داره.
November 2, 2025 at 2:11 AM
دیشب خوابم نمی‌برد نگاه کردم ببینم آدم مثلا سال دیگه بخواد با کمترین هزینه بره ایتالیا چقدر می‌شه. بعد فهمیدم من احتمالا هیچ‌وقت نمی‌رم ایتالیا، بستم گفتم بخواب لی‌لا جون. تو رو چه به این کارا.
October 31, 2025 at 1:15 PM
خب خب خب.. برگشتم تورنتو. الان توی راه به خونه‌ام و تمام علائم خبر از مریضی می‌دن. ولی خوشحالم که رفتم. خوشحالم که دیگه دیالیز نمی‌شم و می‌تونم برم سفر. خوشحالم که می‌تونم غذا بخورم و خاطره‌های جدیدِ خوب با آدمایی که دوستشون دارم بسازم. و خوشحالم می‌تونم برگردم به سقفِ بالا سری که دوستش دارم.
October 27, 2025 at 2:40 AM
هم موزه‌ی civil rights بسته بود و هم خونه‌ی مارتین لوتر کینگ. من هم سر از آکواریوم درآوردم. خیلی طفلکی بودن آبزی‌های طفلی توی تانک‌های آب ولی از شما چه پنهان پشم‌هام از زیبایی و شگفتی هم ریخته بود!
October 24, 2025 at 11:52 PM
فرودگاه و هواپیما واقعا نقطه‌ی ضعف منه. چند بار از وقتی رسیدم فرودگاه گریه کرده باشم خوبه؟
شانس آوردم اون‌ طرفش الهه است وگرنه که هییییچ.
October 21, 2025 at 11:06 PM
رفتم یه گلدوزی کوچولو پست کنم واسه دوست سوگواری در امریکا، مسئول پست گفت باید یه اپ دانلود کنی، محصول رو وارد کنی، تعرفه‌اش رو پرداخت کنی، بعد تازه آدرسی که می‌خوای رو وارد کنی تا پست بشه.
بسته رو برداشتم اومدم بیرون و نفرین بیشتری نثار اون مردک نفهم کردم!
October 20, 2025 at 7:31 PM
Reposted by خسته‌لِی
الجزیره: اسرائیل از دهم اکتبر تاکنون ۹۷ فلسطینی را کشته و ۲۳۰ نفر دیگر را زخمی کرده و ۸۰ مورد نقض آتش‌بس را مرتکب شده است.
این «داستان» ادامه دارد …
October 20, 2025 at 7:00 AM
دقیقا یک سال از اون نیمچه سکته گذشت. دکترها گفتن فقط یک سوم آدمایی که دچار این مشکل می‌شن زنده می‌مونن، شانس آوردی. سر همون ماجرا من رو بستن به رقیق‌کننده‌ی خون. اینه که سر هر پریود بیچاره‌ام. دو سه روز اول درد، بعدش خونریزیِ چشمه‌ای. کاش پشه بودم در این لحظه. با این فرض که پشه‌ها پریود نمی‌شن.
October 17, 2025 at 6:31 PM
کاش یکی من رو بلند می‌کرد از جام امروز.
October 17, 2025 at 6:27 PM
بعد از اینکه ۷ اپیزود رو بینج‌واچ کردم، مقدار خوبی گریه کردم و بعد پرداختم به نوشیدن شراب و بازی با آبرنگ. مرسی و شب‌بخیر.
October 17, 2025 at 2:24 AM
انقدر دیر به دیر پریود می‌شم هی یادم می‌ره چه مصیبتیه. این چه خلقتی بود آخه!؟
October 15, 2025 at 5:56 PM
پ اومد به صرف کیک و چای و کادل. اون وسط تو بغلش خوابم برد ۵ دقیقه. از تمام ۱۲ ساعت‌هایی که خوابیدم موثرتر بود اون ۵ دقیقه!
October 13, 2025 at 8:59 PM
ولی به اندازه‌ی کافی شکلات برای بیدار موندن و سریال تکراری دیدن ندارم. فردا باید برم شکلات بخرم.
October 9, 2025 at 3:35 AM