∀🐘
banner
midnightblue.bsky.social
∀🐘
@midnightblue.bsky.social
«مغروق آب‌های هزاران خلیج دور»
دوست ندارم اون آدم بهم پیام بده.
November 29, 2025 at 3:03 PM
دو دقیقه است کلاسم شروع شده ولی من فعلا دراز کشیدم و لازم دونستم که اینجا بعد از هزار سال چیزکی بنویسم.
November 29, 2025 at 3:02 PM
امروز در بازار، پلیس به این مرد اشاره کرد که بیا‌، فکر کردم میخواد به نداشتن روسری من گیر بده. ولی گفته بود به خانمتون بگید گردنبندش رو بگذاره زیر لباسش.
November 20, 2025 at 4:06 PM
ولی شنیدن خبر بارون در سرزمین پدری اونقدر هیجان زده و احساساتی ام کرد که میشد، دوربینم رو خاموش کنم و کمی اشک بریزم. خوزستان خسته و قشنگ من.
November 16, 2025 at 8:36 AM
دیروز بچه‌هام سر کلاس گفتن، داره بارون میاد. یکی شون که هیچ وقت دستش رو نمیبره بالا، یهو بی‌هوا میکروفونش رو روشن کرد و گفت «تیچر بارون نیست، نم نم ـه. »
November 16, 2025 at 8:35 AM
ولی به جاش توی محله محبوبم قدم زدم و در ادامه روز با یوتوب ورزش کردم.
November 16, 2025 at 8:32 AM
معلوم نیست چه سازوکاری در مغزم رخ داد که هزار ساعت جلوی قفسه شامپوها و نرم کننده‌ها بودم و در نهایت اومدم خونه میبینم به جای نرم کننده، شامپو برداشتم.
November 16, 2025 at 8:29 AM
اون روز «ز» گفت که ازش تعریف کردن. که مهربون و اصیله، که خوبه. چه خوب که من تو رو دارم عزیز من.
November 8, 2025 at 7:47 PM
حتی خجالت میکشم که اینا رو اینجا می‌نویسم ولی خوبیش اینه که اینجا زیاد کسی نمیخونه.
November 8, 2025 at 7:46 PM
مگه من چی میخواستم به جز یک پناه؟ چرا نتونستی پناه باشی؟
November 8, 2025 at 7:44 PM
چند بار تو این زندگی تو دل منو شکوندی و من باز هم بهت احترام گذاشتم، چون بزرگ‌تر بودی؟
November 8, 2025 at 7:41 PM
تراپیستم بارها گفته ازش خواستی؟ نیازت رو گفتی؟ و من هر بار گفتم نه. چه فایده داره وقتی کسی نمی‌خواد بشنوه؟
November 8, 2025 at 7:38 PM
هر وقت خواستیم حرف بزنیم، خشمش پررنگ تر بود، چرا؟ مگه ما دشمنش بودیم؟ این شد که هرگز دیگه دلم نخواست باهاش حرف بزنم.
November 8, 2025 at 7:37 PM
امروز خسته و البته ناامیدم. خبر بد برای شروع هفته.
November 8, 2025 at 6:53 AM
دیشب خواب دیدم که تو شهر محبوبم بودیم و بارون می‌اومد.
November 8, 2025 at 4:44 AM
این مامان‌هایی که به جای بچه‌شون مشق مینویسند، فکر میکنند من کور و فاقد قدرت تشخیص دستخطم؟ جالبه.
November 6, 2025 at 12:19 PM
چهار سال پیش از هواپیما پیاده شدم و بارون زد. گفت چه خوب شد که اومدی، هوا خیلی خوب شد با اومدنت.
November 5, 2025 at 8:37 AM
دیگه از دست خنگی این نوابغ کوچولو تنها کاری که از دستم بر میاد خندیدنه‌.
November 4, 2025 at 7:36 PM
امروز بانکه مخصوص برنج، دو عدد تخته چوبی برش و سبد اقلام پیک‌نیک رنگی رنگی خریدم.
November 4, 2025 at 9:19 AM
حالا باید غصه مستاجرمون که هنوز خونه پیدا نکردند رو هم بخوریم.
November 3, 2025 at 9:43 AM
این که همه رو دارم زحمت میدم بهم حس بدی میده.
November 3, 2025 at 7:11 AM
آخه مجبورم، برای خوابیدن مجبورم این کار رو بکنم.
October 30, 2025 at 8:05 PM
برای دیدن برنامه‌های زرد یوتوب از وی‌پی‌ان مجانی استفاده میکنم، آخه اون پولی‌ها محدودیت حجم داره.
October 30, 2025 at 8:04 PM
عمو عزیزم رو ۷ سال پیش پارکینسون از ما گرفت؛ ولی ترشی سیر‌های ۲۰ ساله‌اش هنوز هست که امروز یه شیشه‌اش اومد خونه ما.
October 30, 2025 at 4:06 PM
مادر شاگردم گفت، می‌دونم دارید از این شهر میرید، پس بیایید کلاسمون رو از حضوری به آنلاین تبدیل کنیم.
October 30, 2025 at 10:41 AM